غافل از اينكه حضرات خيال دارند كمكم او را بردارند بر اينكه كارى بكند كه به كلى رو گردون شود و آن وقت به هر نحو كه ميل حضرات باشد ، بىتأمل رفتار كند .
اگر حالا امناى دولت ، بندر عباسى را واگذار به امام بفرمايند ممنون آنها خواهد بود كه اين تدبير را به او حالى نمودهاند و اگر وانگذارند رأيش را مىزنند و بر اينش مىدارند كه نقلى نيست . اگر بر سر ابوشهر به روى هم به همين نهج خواهد بود . بىجنگ و جدال مال تو خواهد شد . آن هم به همين راضى است كه اسمى به هم برساند و سواحلش برقرار باشد و حضرات هم اظهار امتنايى در اين بابها از او بنمايند .
زياده چه جسارت رود . ايام جلالت مستدام باد برب العباد . به تاريخ 6 شهر محرم الحرام 1270 از بندر ممبئى عرض شده است .
سند شمارهء ( 18 ) مورخ : 14 جمادى الثانى 1270 ق . / 1854 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه
خداوندگارا تصدقت شوم .
از قرارى كه به تواتر از مسقط و بندر عباسى و بندر لنگه نوشتجات و اخبار رسيده است و حضرات انگليسها در اخبار و روزنامجات خود نوشتهاند گويا بعد از آنكه عساكر منصورهء پادشاهى به گجين كه پنج فرسخى بندر عباسى است رسيده ، چنانچه تفصيل او را در عرايض معروضهء 29 جمادى الاول عرض نمودهام خبر به حضرات اعراب مىرسد . شيخ عبد الرحمن ، اول آنچه داشتهاند روانهء قشم مىنمايد و حضرات تجّار ايرانى هم كه در بندر مزبور بودند ، با مال التّجارهء خود به جهت تملّق شيخ عبد الرحمن روانهء قشم مىشوند . فرداى آن روز گويا عساكر پادشاهى عزيمت بندر عباسى مىنمودند و حضرات اعراب هم هفتصد نفر تفنگچى عرب با دو عراده توپ جلو به جلو آنها مىفرستند و از قرار تقرير و نوشتجات ، گويا عساكر پادشاهى سوار [ ] و چند نفر سرباز بودهاند و توپ هم همراه نداشتهاند و به اطمينان اينكه عربها خبر از آمدن آنها ندارند قراول جلو نفرستانده بودند كه غفلتا تفنگچى عرب مقابل آنها مىشود و هر دو توپ را ساچمه پر كرده خالى مىكنند و به اختلاف روايات پاره مىگويند هفتصد نفر از سرباز و تفنگچى عساكر پادشاهى و برخى مىگويند پنجاه نفر و بعضى ديگر مىگويند سى و پنج نفر با يك صاحبمنصب كشته شده و در زبانها اين است كه لطفعلى خان سرتيب ، پسر مرحوم ايلخانى فارس كشته شده است . لكن انشاء اللّه دروغ است .
آنچه در اخبار انگليس نوشته بودند اين بود كه پنجاه نفر از قشون و يك صاحبمنصب كشته شده . بعد از ورود خبر آمدن قشون پادشاهى به جهت تسخير بندر عباسى ، سيد ثوينى پسر سيد سعيد خان ، آدم نزد اعراب فرستاده و اعانت خواسته ، پاره جواب گفته و پاره گفتهاند كه ما بايد اطاعت و حمايت دولت ايران را نماييم و يك نفر از مشايخ اعراب قول داده است كه ما اعانت و حمايت شما را خواهيم نمود و دو جهاز و چند نفر تفنگچى ديگر هم از مسقط به اتفاق سيد محمّد بن سالم ، برادرزادهء سيد سعيد خان ، به بندر عباسى فرستادهاند .
و از قرارى كه از بندر مسقط نوشته بودند گويا سيد ثوينى اذن داده است كه تا بيست هزار تومان به نواب شاهزاده و الا تبار مؤيد الدوله بدهند و كميز و قلعهء ميناب را هم واگذار نمايند و قلعهء خود بندر عباسى را هم به دست قلعهبيگى كه از نواب شاهزاده مؤيد الدوله معين شود بسپارند و خود بندر مزبور را باز به حضرات اعراب بسپارند . زياده از اين ديگر چيز صريحى نرسيده كه به خاك پاى آن خداوندگارى روحى فداه عرضه شود .
البته كيفيت درست و صحيح اين فقره از جانب نواب شاهزاده مؤيد الدوله به عرض آن خداوندگار اعظم روحى فداه رسيده است و اميد كلى هست كه انشاء اللّه تعالى هنگام مراجعت جهاز دولتى از ابوشهر ، خبر صريح گرفتن قلعهء بندر مزبور را بياورد و بار حضرات تجّار ايرانى را هم كه در بغلهجات شيخ عبد الرحمن ، وكلاى ايشان از ممبئى حمل نمودند و اين بندهء خانهزاد مكرر ايشان را خواسته و قدغن نمودم كه در بغلهجات شيخ عبد الرحمن بار مردم را حمل ننمائيد و نشنيدند و بالاخره حمل نمودند . چنانچه تفصيل اين فقره در تلو عرايض معروضهء 12 شهر جمادى الاول نمرهء 11 از هذه السنهء 1270 به خاك پاى آن خداوندگار اكرم روحى فداه عرض نموده و به جهت مطلب ديگرى كه در ملفوفهء عريضه عرض شده است ، سواد او را در جوف اين عرايض هم گذاردهام . مجددا از ملاحظهء مبارك آن خداوندگارى روحى فداه خواهد گذشت .
تمامى بغلهجات را شيخ عبد الرحمن به قشم برده ، بار مردم را پايين نموده و نگذارده است كه به بندر لنگه يا ابوشهر ببرند . البته صاحبان مال در آنجا عارض خواهند شد لكن به هيچ وجه حقى بر اولياى دولت علّيه ندارند ، زيرا اين كمترين بندهء خانهزاد كه از جانب سنى الجوانب اولياى دولت علّيه در اينجا مأمور مىباشم مكرر به وكلاى آنها گفته و قدغن و تأكيد نمودم كه بار ندهيد و هرگاه دادند و عيب كرد ، اولياى دولت عليّه جواب نخواهد داد ، از اين خانهزاد نشنيده و بار نمودند . حالا كه عيب نموده است ، وكلاى آنها كه در ممبئى مىباشند ، تفريط در مال آنها نمودهاند و بايد از عهده و غرامت برآيند .
اولياى دولت علّيه در حفظ مال و جان آنها به هيچ وجه كوتاهى نفرمودهاند . بعد از آنكه خود خواسته باشند اموال خود را به دست خود تضييع نمايند ديگر چه حرف و عرضى به خاك پاى اولياى دولت علّيه مىتوانند نمود .