تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
به اين شدت مىنماييد ؟ لازم شد كه مراتب را به خاك پاى مبارك آن خداوندگار اعظم روحى فداه عرضه دارم كه هرگاه اين امورات را سهل گرفته و متعرض اينها نشوند و اهل بنادر ببينند كه اينها اين قدر قدرت دارند كه توپ زده بغلهء مردى را مىسوزانند و مىخواهند قلعه را خراب كنند و كسى نيست كه از اينها مؤاخذه نمايد ، بعد هرگاه يك وقتى دو فوج سرباز بياورند و بخواهند در يكى از اين بنادر پياده كنند كدام يك از اهل بنادر را قدرت است كه بگويند نخواهم گذارد . فى الفور راه مىدهند . اين كمترين بندهء خانه‌زاد بعد از شنيدن به تواتر اين فقره را مىخواستم در اين باب مكرّر [ ] ممبئى گفت‌وشنود رسمى نمايم . لكن تصور اين را نمودم هرگاه جواب درست نداده و غرامت بغله را ندهند آن وقت بر اين كمترين خانه‌زاد موافق قواعد دولتى لازم مىشود كه ديگر دقيقه در ممبئى توقف ننموده و عزيمت ايران نمايم و بعد يحتمل خلاف رأى مبارك اولياى دولت علّيه بوده باشد . لهذا ساكت شده حرفى نزده و مراتب را به عرض مبارك آن خداوندگار اعظم روحى فداه رسانيد و ديگر بعد به هر قسم كه مصلحت بدانند در دار الخلافه با جناب وزير مختار گفتگو مىفرمايند يا آنكه به مقرب الخاقان شفيع خان مرقوم مىفرمايند كه گفتگو نموده و يا آنكه به اين كمترين بندهء خانه‌زاد دستورالعملى مرقوم مىشود كه در ممبئى گفت‌وشنود نمايم . به هر قسم كه حكم از مصدر صدارت عظمى صادر شود ، البته عمل خواهد شد . هرگاه بخواهند در خدمت اولياى دولت علّيه عرضه دارند كه حكم دريا با ما است چرا اينها ماشويهء ماهيگيرى را گرفته‌اند ؟ عرض مىنمايم كه اولا آنكه چه وقت دولت علّيهء ايران حكم درياى خود را كه خليج فارس بوده باشد به دست اينها داده است ؟ ثانيا اينها جسارت كرده هنگامى كه بغله بر روى خاك دولت ايران بوده است آن را آتش زده‌اند و ثالثا هرگاه حكم دريا با اينها است و نمىخواهند كه دريا اغتشاش داشته باشد ، چرا پسر سيد سعيد خان ، امام مسقط ، كه هر روزه در جهاز و بغله قشون و تفنگچى بار كرده به بندر عباسى مىفرستد و بناى هرزگى دارد ، بارهاى بغله‌جات را مىبرند در جزيرهء قشم ، پايين مىكند كه به بندر عباس برود ، چرا آنجا ساكت نشسته هيچ نمىگويند . خلاصه به نمك آن خداوندگار اعظم روحى فداه قسم است كه هر وقت اين حركات اينها را اين كمترين خانه‌زاد ملاحظه و مشاهده مىنمايم يا مىشنوم ديگر در حالت خود نيستم . نمىدانم چه عرض مىنمايم . زياده حكم و اختيار با آن خداوندگار اعظم روحى فداه است . مراتبى كه عرض شده است از روى تقرير اهل بندر چارك و ناخداى بغله‌ها است كه به تواتر آمده و بدون كم و زياد بيان كرده‌اند . اولياى دولت علّيه مىتوانند صدق مطلب را يا از ابوشهر يا از همان بندر چارك تحقيق فرموده بعد گفتگو نمايند . ليكن در سوزانيدن بغله در روى خاك به هيچ وجه شبهه نيست . به تاريخ 4 شهر جمادى الثانى 1269 . كه از طرف ابوشهر ارسال شده و حال سواد آن به تاريخ 18 شهر مزبور از طرف اسلامبول ارسال مىشود و از بندر ممبئى عرض شده است .

سند شمارهء ( 13 ) مورخ : 7 رمضان 1269 ق . / 1853 م . از : وزارت امور خارجه به : سفارت انگليس در تهران

فيما بين اهالى دو بندر چارك و كلات كه از بنادر فارس و هردو متعلق به لار و در دست مصطفى خان بستكى و مشار اليه بندر چارك را به شيخ حسين آل على و بندر كلات را به شيخ احمد بن محمّد آل حماد سپرده است ، از قديم الى الان يك نوع عداوت و لجاجت بوده و هست . گويا يكسال قبل از اين يا قدرى كمتر و بيشتر ، اهالى بندر چارك يك باب ماشويهء ماهيگيرى يك نفر كلاتى را قريب به بندر چارك گرفته بوده‌اند . بعد از چندى باز فيما بين خود قرار داده بوده‌اند كه پنجاه تومان قيمت ماشويه را به صيغهء غرامت به صاحب ماشويه كارسازى دارند . امسال چند ماه قبل از اين ، صاحب ماشويه در بندر بوشهر پيش عاليجنابان باليوز و بزرگ كشتيهاى آن دولت رفته از عدم ايصال وجه مزبور شكايت كرده است . عاليجنابان مشار اليهما على الفور دو جهاز بزرگ مأمور و روانهء بندر چارك كرده ، هنگامى كه شيخ حسن در بندر مزبور نبوده و نزد مصطفى خان بستكى رفته بوده است به اهالى بندر اظهار مىنمايند كه اگر در دو ساعت ، پنجاه تومان را ندهيد قلعه را به گلولهء توپ خراب خواهيم كرد . اهالى بندر مزبور اين قدر مهلت خواسته‌اند كه شيخ حسن معاودت به بندر نمايد ، قبول نكرده بودند و توپ بسته يك بغلهء تازهء بسيار بزرگ را كه تعلق به شيخ حسن مزبور داشته است و به خشكى كشيده بودند و معادل يك هزار و سيصد و پنجاه تومان متجاوز قيمت آن بوده است ، مىسوزانند . اهالى بندر مزبور به ملاحظهء حفظ خانه و ناموس خود هر چه طلا و نقره‌آلات كه اسباب تجمل و زينت عيالشان بوده است ، همه را جمع كرده تسليم جهازات دولت انگليس كرده ، خانه و عرض خود را ايمن مىدارند . لهذا لازم شد كه مراتب به طورى كه به اولياى اين دولت خبر رسيده است با تفصيل به آن عاليجاه جلالت همراه اظهار و ضمنا استفسار شود كه آيا كيفيت وقوع اين امر به آن عاليجاه جلالت همراه رسيده است يا خير ؟ اگر اطلاع از مراتب مزبوره به هم رسانيده‌اند موافق انصاف و دوستى و اتحاد دولتين ، چه لباسى به اين حركت مىتوان پوشانيد و از شرايط دوستى دولتين ، كدام يك را دليل بر ارتكاب چنين عملى قرار داده‌اند كه خودسر توپ به بندر اين دولت بسته‌اند ؟ اولياى دولت