مملكت بندرعباس مال دولت عليّهء ايران و از عهد خاقان شهيد تا حال حسب الفرامين به اجارهء جناب امام مسقط و پسران اوست . حال اگر دولت عليّهء ايران مىخواهند به اجارهء او ندهند ، بهتر و درستتر و موافق قاعدهء دولتها اين خواهد بود كه دولت عليّهء ايران به جناب امام مسقط منظور خود را بنويسند كه بعد از انقضاء امسال يا فلان وقت كه آخر معاملهء فلان سال است ، بندر عباس را به اجاره نمىدهند اما به اين طور خفت بيرون كردن حاكمى كه از جانب امام مسقط است البته باعث تلافى او خواهد شد .
ديگر آنكه اگر دولت عليّهء ايران آن مملكت را از او پس بگيرند ، هيچ نفعى براى دولت عليّهء ايران به نظر نمىآيد . از قرارى كه حال معلوم است اجارهء آنجا سالى شش هزار تومان به حاكم فارس مىرسد ، اما اگر در دست كسان دولت عليّهء ايران برود اين مبلغ از ميان مىرود و علاوه بر آن سالى پانزده هزار تومان كمتر خرج ساخلو آنجا را براى محافظت به پاى دولت عليّهء ايران محسوب نخواهد داشت . از اين هم گذشته ضرر بسيار به تجّار ايران خواهند رسيد و اين بر دوستدار يقين است كه حاكم بندر عباس حال كمال حمايت به تجّار مىكند و كار تجّار به امنيت و سلامت مىگذرد .
بر آن جناب مشفق معظّم معلوم است كه جناب امام مسقط آلات بحرى بسيار دارد و اگر خفّتى از جانب دولت عليّهء ايران به او برسد مىتواند تلافى و ناامنى به جهازات و بنادرات ايران برساند و امناى دولت عليّهء انگليس هم نوشتهاند به دوستدار كه جناب امام مسقط دوست قديم متفّق دولت انگليس است .
چون لازم بود ، در مقام خيرخواهى و صداقت زحمت داد . 28 رجب 1264 .
سند شمارهء ( 11 ) مورخ : « 1 » 1267 ق . / 1851 م . از : احتمالا « كارپرداز بمبئى » به : وزارت امور خارجه
فدايت شوم .
تفصيل احوالات را مفصلا هنگام حركت از بندر ابوشهر عرض نموده به توسط عاليجاه ميرزا حسنعلى خان ، حاكم بندر ابوشهر ، ارسال خدمت نواب اشرف و الا نصرة الدوله فيروز ميرزا داشت كه روانهء دربار همايون دارد . البته به ايشان وصول اين عريضه رسيده و مطلع شدهاند .
از عرايض مفصل هم به خاك پاى جناب مستطاب خداوندگار اجل اكرم اعظم روحى فداه عرضه داشتهام . در جوف ذريعهء سركار بوده ، البته التفات فرموده به نظر مبارك سركار ايشان رسانيدهاند .
حال تحرير كه دوازدهم شهر شعبان است ، اين مختصر عريضه از مسقط عرض مىشود . بعد از حركت از بندر ابوشهر جهاز دودى دو روز و دو شب كه راه آمديم ، روز سيم نزديك به جزيرهء باسيدان كه در خاك دولت عليّهء ايران و متصل به جزيرهء قشم كه در تصرف شيخ عبد الرحمن است يعنى از جانب شيخ سيف ، حاكم بندر عباس ، نزديك به جزيرهء مزبور ، قابيدان جهاز مزبور چون در اين دريا تردد كم كرده بود و بلد نبود جهاز دودى به اصطلاح خود حضرات لاحم شد يعنى يك مرتبه با سينه به گل نشست و كج شد . همهء اهل كشتى و خود قابيدان دست از جان و از جهاز شستند . اين بود كه به حمد اللّه از فضل خداوند و مرحمت جناب خداوندگار اعظم روحى فداه آبادى نزديك و از دور مشاهده كردند . چند عدد بگاره بزرگ برداشته و به سرعت آمدند . اول آدمهاى جهاز را بيرون آورده بعد آنچه اسباب در جهاز بود همه را بيرون آوردند . تا نزديك به غروب چند جهاز جنگى بادى از انگليس كه در قولف پرسيك [ خليج فارس ] دايما مىگردند كه دزدى نشود ، هر يك به فاصلهء دو ساعت و سه ساعت وارد شدند . با اهالى باسيدان تمامى دست به هم كرده فرداى آن روز در وقت جزر و مد آب كه در اينجاها دو فرسخ مىرود و مىآيد ، وقت آمدن آب كه مدش مىگويند جهاز را از گل بيرون آوردند . نخست قابيدان مزبور جهت مرمّت جهاز و برداشتن ذغال و آب در باسيدان توقف كرده بعد روانه شد . در باسيدان خانهاى [ خانههاى ] متعدد ساختهاند . حضرات انگليس به طرز خودشان و بيمارخانه ساختهاند . يك نفر حكيم و آنچه دوا لازم بشود ، در اينجا هست . جاى علمى هم دارند . در خانهء كماندر انبار ذغال و انبار آب و ساير چيزها از خود ساخته و دارند . خداداد نامى از اهل دشتى فارس در آنجا از جانب خود بزرگ كردهاند و چند نفر زن [ ] هم از اهل شيراز و بندر ابوشهر و بندر عباسى آورده و در آنجا نشاندهاند به جهت تردد سربازهاشان كه ايام توقف جهاز در لنگرگاه باسيدان به زمين ، شب بمانند . انواع تصرفات دارند مثل اينكه از خود بدانند . لكن اين بنده از قابيدان جويا شدم كه اين خانهها را براى چه ساختهايد ؟ گفت يك وقتى يك فوج سرباز در اينجا داشتيم و يك نفر سرهنگ و ياور و سلطان آنها هر يك به جهت خود از پول دولت يك خانه ساختهاند . نمىدانم اولياى دولت علّيه از اين فقرات اطلاع دارند يا خير . به اين جهت جسارت ورزيده ، عرض نمودم . بعد از حركت از جزيرهء مزبوره به فاصلهء سه روز و دو شب وارد مسقط شديم . جناب سعيد خان امام مسقط قريب به يك ماه مىشود كه از زنگبار و سواحل مراجعت به مسقط نموده است . يازده سال مىشود كه به مسقط نيامده بود و هميشه در زنگبار و سواحل بوده است . پسر ارشد خود كه سيد ثوينى بوده باشد ، او را از جانب خود در مسقط گذارده بوده است .
حضرات انگليس بسيار اظهار محبت و دوستى باالنسبه به امام مسقط مىكنند . زياد از حد . او هم به طريق محبّت و و داد با اينها حركت
هامش
( 1 ) . بنگريد به آدميت ، فريدون ، امير كبير و ايران ، تهران ، انتشارات امير كبير ، ج 3 ، 1354 ، ص 549 .