مىكند . قريب به دوازده جهاز در خور مسقط لنگر انداخته بود . بعد از تفحّص معلوم كردم كه چهار عدد از آنها جهاز تجارتى است و مال تجّار است و هشت عدد ، جنگى مال خود امام است كه به جهت محافظت مسقط هميشه هستند . دو جهازش بسيار ممتاز است . يكى موسوم به شاه عالم و ديگرى مسمى به فيض عالم كه بسيار جهازهاى محكم و در هر يك قريب به چهل پنجاه توپ آماده دارند . آن شش جهاز ديگر هر يك هفت هشت توپ زيادتر ندارد و از جانب دولت انگليس كه به باليوز [ ] آنجا آمده است همه از گرما مردهاند ، نتوانستند زيست كرد . لكن حالا يك نفر يهودى را از بندر ممبئى وكيل كرده فرستادهاند كه اخبار بنويسد و در ماهى دويست و پنجاه روپيه كه پنجاه تومان وجه رايج باشد به او مىدهند . لكن در اين روزها باليوزى كه از جانب انگليس در سواحل مىنشيند به اتفاق جناب سيد سعيد خان به مسقط آمده است كه در مدت ايام توقّف مشار اليه در مسقط ، او هم مانده بعد باز با هم بروند به زنگبار .
بعد از ورود جهاز و لنگر انداختن ، جناب امام مسقط از بودن اين بنده در جهاز مزبور مطلع شد . چون چهار روز باز جهاز در مسقط توقف مىكرد به جهت مرّمت و برداشتن ذغال ، سيد محمّد بن شريف را كه وزير امام مسقط است به تعارف نزد اين بنده فرستاده و خواهش كرده بود حالا كه چهار پنج روز توقف دارد بهتر اين است كه شما به شهر آمده اگرچه مسقط حمام ندارد لكن بدن خود را به آب شيرين شسته و خستگى انداخته بعد هنگام حركت جهاز برويد . اين بنده اول تعارف جواب داده قبول پياده شدن به شهر را ننمودم . سيد محمّد مزبور رفت ، چند نفر از تجّار ايرانى از اهل فارس و غيره و مسقط هستند از جمله حاجى محمّد على نامى است از اهل فارس مشهور به مينابى بسيار آدم خوب و زبانآور و كاردان است . گويا يك وقت در اول دولت شاه مرحوم طهران آمده و شما هم او را ديدهايد . همان كسى كه به توسط مرحوم حاجى ميرزا مسعود ، وزير دول خارجه ، يك هزار و پانصد تومان شاه مرحوم التفات فرموده بودند كه در مسقط تكيه و حسينيه درست نمايد .
خلاصه آنها را امام مسقط خواسته ، خواهشمند شده بود كه ميل دارم مأمور دولت عليّهء ايران از جهاز پياده شده در اين چند روز توقف جهاز در خانهء من بيايد . حضرات تجّار هم آمده از جانب امام مسقط زياد اظهار ميل و محبت نمودند . گفتم : شب كه بلا حرف نخواهم ماند . مضايقه ندارم يك روز جهت بدنشويى بيايم ليكن موقوف به شرايط چند است هرگاه قبول مىكند پياده مىشوم و الّا فلا . اولا آنكه قايق سوارى خودش را كه هجده پاروزن دارد با وزيرش و چند نفر از اعيان به جهاز متعاقب من بفرستد و هنگام عبور از پيش هر يك از جهازات جنگى توپ سلام بزنند و در دم اسكله چند نفر از نوكرهاى بزرگش ايستاده باشند منتظر پياده شدن من و يكى از پسرهايش را تا در خانهء خودش يعنى بيرون از خانه به استقبال بفرستد و هنگام ورود ، خود امام اوطاق استقبال كند و يازده توپ احترام بعد از ورود به خانهء امام از قلعه بزنند .
سند شمارهء ( 12 ) مورخ : 4 جمادى الثانى 1269 ق . / 1853 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه
خداوندگارا تصدقت شوم .
بندر چارك يك بندرى است از بنادر فارس و جزو لار و در دست مصطفى خان بستكى و از طرف مصطفى خان ، شيخ حسن آل على در آنجا نايب و حاكم است و همچنين بندر كلات هم يك بندر كوچكى است . او هم از جزو لار و در دست مصطفى خان و نايب از طرف مشار اليه ، شيخ احمد بن محمّد آل حماد است . هر دو از بنادر فارس و متعلق به دولت علّيهء ايران . گويا در ميان اهل اين دو بندر از قديم الايام تغاصب و دشمنى با هم بوده است . چنانچه اين حركت قبيح در اكثر از گرمسيرات فارس متداول است . در سنهء قبل يك ماشويهء ماهيگيرى از اهل بندر كلات نزديك بندر چارك آمده اهل اين بندر از راه عناد و تغاصب قديمى ماشويهء مزبور را گرفتهاند . بعد قرار شده است كه مبلغ پنجاه تومان در عوض قيمت ماشويه ، حاكم بندر چارك به اهل بندر كلات بدهند . تا امسال در ماه ربيع الاول درست اطلاع ندارم صاحب ماشويهء مزبور مىرود در ابوشهر نزد باليوز انگليس و عارض مىشود كه تنخواه ماشويهء مرا تا به حال ندادهاند . او هم فى الفور دو جهاز بزرگ سركارى روانه مىدارد كه هرگاه تا دو ساعت بعد از ورود تو به بندر مزبور ، پنجاه تومان را دادند كه بسيار خوب و الّا مرخصى كه قلعه و آنچه دارند آتش بزنى . جهازات مذكور وارد بندر مزبور مىشوند . هنگامى كه شيخ حسن آل على كه نايب بندر مزبور است ، نزد مصطفى خان بستكى رفته بوده است و مىگويند كه يا در دو ساعت پنجاه تومان را به صاحب ماشويه بدهيد و يا آنكه توپ بسته ، قلعه را خراب كرده و شما را مىكشيم . اينها گفتهاند كه شيخ حسن اينجا نيست ، فردا خواهد آمد .
شما صبر كنيد تا ورود او . بعد كه او آمد هر قسم با هم كنار مىآييد از همان قرار عمل كند . قبول ننموده ، بغله تازهء بسيار بزرگ مال همان شيخ حسن بوده است كه به خشكى كشيده و به قول خود تيرف نموده بوده است و يك هزار و سيصد و پنجاه تومان قيمت بغله بوده است . از جهاز توپ بسته بغله را مىسوزاند . بعد مىخواهد توپ ببندد به قلعه .
بيچارهها ترسيده ، طلا و نقره كه گردنبند زنانشان بوده است ، برآورده در جهاز مىدهند تا دست از توپ زدن به قلعه برمىدارند .
تصور بفرماييد اينها چقدر جسور شده و چقدر بىحرمتى به دولت علّيه مىنمايند .
بندر كلات تعلق به دولت علّيهء ايران دارد . بندر چارك هم متعلق به دولت علّيه ايران است . اهل هر دو بندر رعيت دولت ايران ، شما را چه شده كه مداخله در امر بنادر و رعاياى ايران به اين قسم و