[ لغز ] انگشت بانه « 1 » :
بىزبانى دهان گشاده كه ديد * گه به افواه مىستايندش « 2 »
گه به دستان كنند پنهانش * گه به انگشت مىنمايندش
[ لغز ] آيينه :
آن طرفه كه از ظهور پنهان باشد * تعليم بود كارش و نادان باشد
با بىرنگى هزار صورت سازد * با سختدلى ز آه ترسان باشد
[ لغز ] شانه :
آن لعبت شعرباف « 3 » كش نيست شعور * با نادانى به موشكافى مشهور
شمشادنژاد باشد و بر سر سرو * گه جلوهء سنبل دهد و گه كافور
[ لغز ] شمشير « 4 » :
( 225 A )
آن چيست كه مونس است با هر شاهى * وز « 5 » سوى وفا « * » هيچ ندارد راهى
آبى است برون آمده از آتش تيز * و آنگاه فرورفته به چوبين چاهى
هامش
( 1 ) -T: يوزوك ؛A: دوات ؛P: ندارد
( 2 ) -P: بنشابندش ؟ ؟ ؟
( 3 ) -A: شعر يافت
( 4 ) -T: قيليچ
( 5 ) -T , B 2 , C: ور
( * ) س 18 : ور سوى وفا