تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
در اسم خود مكرر و در قلب اسم اسم * مفلس دو تا [ و ] خواجه يكى در ميان كار يك مفلس آنچنانكه اگر نام او برى * فى الحال خردهاى « 1 » نهان گردد آشكار يك مفلس آنچنانكه « 2 » محال « 3 » است خرده‌اى « 4 » * گر نام او برى به زبان صد هزار بار آميخت خرده‌وار چو با مفلسان عور * ديدم دو گونه مفلس و منعم ز هر كنار مبرم دو « 5 » خرده‌وار ميانشان نشسته « 6 » ليك * هر مفلسى ستاده ميان دو خرده‌وار و آن مفلس اخير بود سد اولين * وز هم جدا فتاده ز بيداد روزگار
للشيخ ابو على سينا « 7 » :
كفرى چو منى گزاف و آسان نبود * محكم‌تر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكى و آن هم كافر * پس در همه دهريك مسلمان نبود
بدخشى راست :
زبر و زير اگر شود عالم * اى بدخشى چه غم چو « 8 » در گذر است
هامش
( 1 ) -T: خورده‌هاى ( 2 ) -P: آنچنانكه ( 3 ) -C: مجال ؛A: محاليست ( 4 ) -T: خورده ( 5 ) -A: ديدم دو ؛C: ميرود ؛B 2: ميرود ؛P: ميروم ( 6 ) -P: تشنه ( 7 ) -T , B 2 , C: ندارد ( 8 ) -P: كه
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 419 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف