شمع بكش ، سبب چه بود و آن سر را احتياط بسيار نمودى و سجده بهجاى آوردى و ديگر نان سه روزه را به رغبت تمام خوردى « 1 » . سلطان محمود گفت كه : شمع را به واسطهء آن كشتم كه به خاطر رسيد كه در ايام دولت من كسى كه اينچنين دليرى كند يا فرزند و يا برادر و يا خويش نزديك من خواهد بود « 2 » ، گفتم كه : مبادا در وقت كشتن دست من بلرزد و در حكم خداى تقصيرى واقع شود . چون ديدم كه سر پسر و برادر و خويش من نيست خداى را شكر گفتم كه اين بدنامى در خاندان « * » من واقع نشد و نان خشك به رغبت از آن خوردم كه از آن وقت كه اين قضيه را شنيدم سه [ شبانه ] روز بود كه چيزى نخورده بودم .
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : به آن رغبت خوردى
( 2 ) - ديگر نسخ : او پسر من يا برادر من يا خويش نزديك من مىبايد بود .
( * ) س 7 : خانهدان