تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
عرضه داشتى « 1 » به حضرت اعلى نويسند ؛ و مهر شهاب الدين اسحاق را به قلم موى « 2 » به نوعى تقليد كرده كه شهاب الدين اسحاق نيز فرق نمىتوانست كرد . و اين خط را در ديوانه‌خانه انداخت كه به دست يكى از چهره‌هاى خاص افتاد و آن چهره [ آن ] خط را به پيش ميرزا آورد . ميرزا را حال غريبى دست داد . شهاب الدين اسحاق را طلبيد و در خلوت آن خط را به دست وى داد و گفت : من در حق تو چه كردم كه تو دربارهء من اين دشمنى كردى ؟ شهاب الدين اسحاق سر برهنه كرد و گفت شاها نه مىتوانم گفت كه اين خط من است و نه مىتوانم گفت كه اين خط من نيست ! كسى اين خط و مهر مرا به نوعى تقليد كرده كه مگر روح القدس تواند كرد . شاها من نمىگويم كه مرا مكشيد كه كشتن من از اوجب « 3 » مواجب و الزم لوازم است ، اما توقع آنكه :
به تندى سبك ( 212 A ) دست بردن به تيغ * به دندان گزى پشت دست از دريغ
اندك تأخيرى فرمايند « 4 » ، شايد كه پرده از روى كار [ بر ] افتد . ميرزا از بعضى چهره‌ها پرسيد كه شما هيچ دانسته‌ايد كه به شهاب الدين اسحاق در اين خانه كه بدى « 5 » دارد ؟ چهره‌اى گفت : شاها يك روز من در پس پشت مولانا آگهى نشسته بودم ، شهاب [ الدين ] اسحاق مىگذشت ، مولانا آگهى گفت كه : هى قلتبان اگر من ترا به خاك برابر نسازم مرد نباشم . ميرزا گفت : خاموش باش كه دانستم ، رويد و مولانا آگهى را حاضر سازيد . چون آمد ميرزا فرمودند كه : اى مولانا آگهى رحمت بر تو باد ، عجب كار پسنديده‌اى كردى و مرا عجب از جفاى آن مردك خلاص كردى ، پدرم به زور « 6 » او را صدر من ساخت
هامش
( 1 ) -A: عريضه داشتى ( 2 ) -A: مو ؛T: قلم موبيله ( 3 ) -P , A: واجب ،T: ندارد ( 4 ) -A: تاخير فرمايد ( 5 ) - ديگر نسخ : عداوت ( 6 ) -P: برادر
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 375 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف