تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
نتاج « 1 » شيخ زين الدين خوافى [ و ] مولانا آگهى نام داشت كه در آن زمان به سن او به قابليت و حيثيت و فضيلت [ او ] ديگرى نبود ، در طالب علمى عديم المثل و در اصناف شعر و ساير فضايل بىنظير ، و در هفت اقليم به هفت قلم بىمانند بود ؛ و ميرزا را به وى بسيار محبت و اختصاص بود ، و او را داعيه بود كه صدر ميرزا باشد ؛ اما شهاب الدين اسحاق مانع كلى بود . سلطان حسين
( 211 B )
ميرزا هرگاه به سفر « 2 » مىرفت ، ميرزا شاه غريب را به‌جاى خود داروغه مىگذاشت و مىگفت : حصهء وى از پادشاهى همين است كه در ايام حيات من است . بعد از من معلوم نيست كه او را از پادشاهى بهره‌اى باشد . در وقتى كه پادشاه به قصد قلع‌وقمع خسرو شاه متوجه حصار شد ، شيخ ابو سعيد پورانى را طلبيده شاه غريب ميرزا را به جانب شيخ سفارش بسيار كرد و گفت كه : مطموع و مأمول از مكارم اخلاق آن است كه در ايام مفارقت اين مخلص از احوال و اوضاع اين فرزند كمينه غافل نباشند ، [ اگر در اطاعت تقصيرى واقع شود ، البته اعلام فرمايند ؛ آن مقدار مبالغه نمود كه فوق آن متصور نباشد . ] چون ميرزا به سفر متوجه شد ، مولانا آگهى كمر كينهء شهاب الدين اسحاق را بر ميان جان بست و خط او را مشق كردن گرفت و به اندك زمانى خط خود را به خط او همچنان شبيه ساخت « 3 » كه هيچ مدققى فرق نمىتوانست كرد [ كه از ديگرى باشد ] « 4 » . از زبان شهاب الدين اسحاق به شيخ پورانى كتابتى نوشت ؛ مضمون آنكه : مخدوما حضرت اعلى خاقانى فرزند خود را به ملازمان آن نوع سفارش كرده‌اند كه معلوم است و شاهزاده بىاعتدالى و بىاندامى « 5 » از حد و اندازه درگذرانيده‌اند [ يا ] او را نصيحت فرمايند يا
هامش
( 1 ) -T: شيخ زين الدين خوافى مشايخ لارى سلسله سى دين ؛ ديگر نسخ : سلسلهء ( 2 ) -A: شكار ( 3 ) -A: كرد ( 4 ) - ازA: افزوده شد ( 5 ) -T: ناهموارليق