تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
ملالتى دست داد ، بر بالاى قصر برآمد ، ديد كه مرغى در غايت بزرگى بر گوشهء بام نشسته چنانچه عادت مرغان است كه منقار بر بال خود مىكشند ، پادشاه را به خاطر رسيد كه مرغ غافل است ، شايد كه توانش گرفت ؛ دست بر پاى او زدن همان بود و پرواز كردن همان . چون نظر كرد ، ديد كه او را يك مناره‌وار به جانب « 1 » آسمان برده است « 2 » . [ بعد از مدتى ] « 3 » متوجه نشيب شد تا « 4 » پايهاى او بر زمين رسيد . دست از پاى « 5 » مرغ گذاشت . خود را در صحرايى ديد « * » ؛ نزديك شهرى چوپانى به نظرش درآمد كه گوسفندى مىچرانيد ، جامه‌هاى پادشاهانهء خود را با جامه‌هاى وى معاوضه كرد و به شهر درآمد ، پدر آن پسر التزام كرده بود كه درويشان و غريبان را مهماندارى مىكرد . اين پادشاه را درون دروازه ديده مراعات كرده در خانه برد ؛ ديد كه در خانه مرد ملاى عزيزى و پسر صاحب جمالى نشسته
( 211 A )
پدر اين پسر طبق خربزه‌اى پيش ايشان « 6 » نهاد و از براى طعام رفت و گفت : شما اين عزيز را دلگير نگذاريد . ملاى معلم بيرون رفت . اين پادشاه خربزه را پاره كرد و اين پسر مشغول خط نوشتن بود . هرچند پادشاه گفت كه : ميل فرماييد ، او ترك خط نوشتن نمىكرد « 7 » تا آنكه پادشاه پاره‌اى از آن خربزه را به نيش « 8 » كارد گرفته پيش دهان آن پسر آورد ، ناگاه عطسه‌اى زد و نوك كارد در كام او خليد و آن پسر فى الحال هلاك شد . آن پادشاه را حال غريبى واقع شد [ با خود ] قرار داد كه بر بام رود و خود را سرنگون از بام « 9 » اندازد و هلاك گرداند . [ چون برآمد ] ديد كه همان مرغ كه او را آورده بر كنار بام
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : بعنان ( 2 ) - ديگر نسخ : بالا برد ( 3 ) - ديگر نسخ : و از آنجا ( 4 ) - ديگر نسخ : بعد از مدتى ( 5 ) - ديگر نسخ : بال ( 6 ) - ديگر نسخ : + گذاشت و گفت من از براى طعام ميروم ( 7 ) - ديگر نسخ : او ترك خط نميداد ( 8 ) - ديگر نسخ : نوك ( 9 ) - ديگر نسخ : + قصر ( * ) س 7 : صحراى ديد