[ 34 ] گفتار در ذكر مولانا كاتبى نيشاپورى و بابا سودايى « * » باوردى
نماز شام كه فراشان شبستان فلك نيلىفام شادروان افراسياب آفتاب را در شهرستان مغرب [ بر ] افراختند و گليمهاى محفورى شام را در پيش طاق رواق [ ايوان ] سپهر لاجوردى انداختند ، حضرت سلطان الاعظم مولى ملوك العرب و العجم مالك رقاب الامم ناصر كلمة اللّه العليا المترقى على الدرجات العلى الممدوح بلسان العبد و الحر مظفر الدين سلطان محمد بهادر در ديوانخانهء تخت كيكاوس فرمود كه : جشنى ساختند و طرح صحبتى انداختند ، يكى از حضار مجلس [ به ] « 1 » اين بيت كه :
درون اردوى آدم نديده چون تو سوار « 2 » * قضا ، كه معركهآراى لشكر قدر است
مترنم گرديد . آن عالىحضرت از اين كمينه پرسيد كه اين شاه بيت از كيست ؟
كه از استماع آن بغايت متأثر شديم . به عرض رسانيده شد كه اين بيت از
هامش
( 1 ) - هيچيك از نسخ ندارند ؛A: اين بيت را خواندند ؛T: بوبيت كا مترنم بولدى
( 2 ) -T: سوارى
( * ) س 3 : بابا سوداى