[ مطلع ] سى اسم استخراج نموده شده و تمامى قواعد و اصطلاح معما از وى مستخرج گرديد و از استخراج اسم عماد اينچنين تكلم فرمودند كه :
سبق علم لدنى و لب دريا دبستانش « * »
اين را به طريق صنعت مفرد اللغتين « 1 » تركى اعتبار كردهايم و چنين قصد نمودهايم كه سباق يعنى سين را بهبين و از علم لدنى و لب دريا اين خواسته شده كه علم ايله
( 156 A )
« 2 » پس حاصل چنين شود [ كه سين را بوبين با علم ودنى « 3 » لبى يعنى لب « 4 » دنى و لب علم سعد شود دريا وا يعنى درد اما كه داس عدما حاصل شود ] در لفظ عد چيزى كه به داس مىماند دال است به ما تبديل مىيابد عمادى شود .
بستانش يعنى داس را [ كه ] عبارت از دال است بستانش « 5 » .
چون اين مهملات و هذيانات و قلماشات « 6 » و مزخرفات به آخر رسيد ، حريفان يگانيگان برخاسته ، به گوشهء باغ متوجه شدند و در روى النگى « 7 » از خنده غلطيدن گرفتند و مىگفتند كه : اى ياران اگر اين سخنان را از زبان وى استماع نمىنموديم اصلا باور نمىكرديم .
غرض از تمهيد اين مقدمات و تسويد اين حكايات آنكه بر مراياى ضماير ارباب فطنت و اصحاب فضيلت مخفى و محجوب نماند كه اينچنين شخصى به اين استعداد و قابليت و به اين حماقت و كودنيت سالها بر مسند
هامش
( 1 ) -P: مقرو اللغتين ؛ درB 2: مفرد ، و كلمهء دوم ناخواناست ؛C , A: ناخواناست ؛T: مفرد العين
( 2 ) -A: صفحهء 155 را ندارد
( 3 ) - ساير نسخ : دنى و
( 4 ) -P: لبى
( 5 ) - مطالب نسخهءTدر اين باب چنين است : سباق يعنى سين نى كوركيل علم لدنى و لب دريا دين بوخواه لاندى كيم علم ايله بس حاصل منداق بولديكيم سبق نى كور ؟ ؟ ؟ كيل علم لدنى بيله و لبى يعنى لب دنى و لب علم كيم سعد بولور دريا وا يعنى در داما كه داس عدما حاصل بولور عد لفظى دا داسغه مانند دال دورماغه تبديل تاپسا عمادى بولور بستانش يعنى آلغيل دال تى
( 6 ) -C , A: ملاشات ؟ ؟ ؟ ؛P: تلاشات ؛B 2: فلاسات ؟ ؟ ؟ ؛ ديگر نسخ : هزيانات
( 7 ) -B 2: اليكى ؛T: اولنك ؟ ؟ ؟ زار
( * ) س 3 : و بستانش