تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
احدى و ثلثين و تسعمائة من الهجرة النّبويّة عليه السّلام « 1 » و التّحيّة قد توفى امامنا العادل اشفع اشفعه يا رسول اللّه قلت مستدعيا لتاريخه « 2 » فاجعل اللّه عنده مثواه « 3 » اللّهم اجعل هذه الرّوضة منوّرة بقناديل النّور و
( 154 A )
مشاعل السّرور و لا تجعل قلب من فيها متعلقا بدار الغرور و هو عبد منيب و انت ربّ غفور « 4 » . در اين اثنا سنگ‌تراشان سمرقند به طلب انشا آمدند . حضرت سلطان ، محمد امين ميرك را كه امير الامراء در خانه بود فرمود كه تمام افاضل و اهالى و شعرا و فضلا و طالب علمان كه از شعر وقوفى دارند ، همه را در مسجد در حرم جمع ساز و فرما كه صاحبان انشا به يكديگر مباحثه و مناظره نمايند هركه بر سنگ محك صاحب عيار آيد انشاى او را به سنگ‌تراشان سپاريم . چون جمعيت قايم [ شد ] ، مولانا خواجه على را فرمودند كه انشاى خود را القا فرمايند و فقير را گفتند كه : حكم همايون سمت نفاذ يافته كه شما دخل كنيد و عيب و قصورى كه داشته باشد باز نماييد « * » ؛ به حكم الضرورات تبيح المحظورات « 5 » گفتم كه : مصراع اول اين قطعه ناموزون است ، مولانا خواجه على مانند اجزاى تقطيع كردهء شعر خود پريشان و ابتر گشته آغاز نامعقول گفتن كرده گفت : اين نظم عربى است . فقير گفتم كه نظم عربى [ فرع ] آن است كه موزون باشد تا او را نظم عربى توان گفت ، غالبا ملازمان شما هزل عبيد زاكانى را « 6 » جد « 7 » خيال كرده‌ايد كه گفته : الناموزون « 8 » : شعر عربى ، حضار مجلس آن‌چنان خندان شدند كه مولانا مشار اليه به ضعف « 9 » آن متأسف و حيران « 10 » شد . مخاديم
هامش
( 1 ) -T: بقيه مطالب را ندارد ( 2 ) -P , B 2: بتاريخه ( 3 ) - 931 ( 4 ) -C , A: رب و باغفور ( ؟ ) ( 5 ) -T: المامور معذور حكم بيله ( 6 ) -A: زادگان را ؛C: خوانا نيست ( 7 ) -C , A: چه ( 8 ) -A: آن موزون باشد ( 9 ) - تمام نسخ : بضد ( 10 ) -B 2: مصنف حيران ؛C , T , I'IIمصف حيران ؛CT , I'IIمتعف و حيران ؛ نسخ : 1440 ، 1320 : متصف ( * ) س 13 : نمايند