ديگر آنكه مولانا معين واعظ كه برادر ايشان بوده است ، يك نوبت از ايشان استدعا نموده كه در مجلس اين كمينه تشريف قدوم [ شريف ] ارزانى فرمايند و مرا در نظر مردم سرافراز گردانند . به جهت خاطر برادر يك نوبت به مجلس حاضر شدهاند ، اتفاقا در آن مجلس مولانا معين بسيار اظهار فضيلت فرمودهاند و عرض كمال نمودهاند ، مجلس به تطويل انجاميده در اثناى وعظ فرمودهاند « 1 » كه : يك نقل ديگر مىسازم و [ مجلس را ] ختم مىكنم .
بعد از آنكه مجلس بر طرف شده « 2 » [ به عذرخواهى جناب برادر رفته ] فرمودهاند كه : مخدوما از اين سخنان كه فقير گفتم شما را كدام خوش آمد ؟ جناب قاضى فرمودهاند كه : مرا هيچ سخن از آن خوشتر نيامد كه گفتى كه همين نقل را مىگويم و ختم مىكنم .
هامش
( 1 ) -P: فرموده بودهاند
( 2 ) -A: در حاشيه آورده ؛C: بعد از فراغ وعظ