خود را چنانچه مىخواستيم يافتيم . فرخنده شهر و ديارى و خجسته ملك و كشورى كه در وى اينچنين قاضى و شهريارى باشد ؛ و از همه عجيبتر و غريبتر آنكه اينچنين قاضى [ را ] به ميل و مداهنه متهم داشتند ! آرى تا جهان بوده است رسم اينچنين بوده است .
( 151 A )
خدا را كه همتا و انباز و جفت * ندارد ، شنيدى كه ترسا چه گفت
قيل انّ الاله ذو ولد * قيل انّ الرّسول قد كهنا
مانجا اللّه و الرّسول معا * من لسان الورى فكيف انا
از حضرت حقايق پناهى مولانا نور الملة و الدين عبد الرحمن الجامى قدس سره لطيفه منقول است كه در وقتى كه به خانهء جناب قاضى براى تكليف امر قضا تشريف نموده بودند ، جناب قاضى به غلاظ و شداد سوگند مىخوردهاند كه مردم مرا غيبت كردهاند كه من به جانب باباميرك ميل كردهام و حال آنكه من او را نديدهام و اصلا به وى آشنايى ندارم . جناب مولوى فرمودند « 1 » كه : مخدوم شما راست مىفرماييد كه او را نديدهايد و اگر مىديديد ميل مىفرموديد و از جناب قاضى اشعار و لطايف بسيار مشهور است ، از جملهء اشعار ، اين دو بيت بسيار مشهور است « 2 » :
به دور روى توام بتپرست مىگويند * چه گويم اى بت من هرچه هست مىگويند
مرا كه شيشهء ناموس خود زدم بر سنگ * چه باك از آنكه حريفان شكست مىگويند
و از جملهء لطايف آنكه مىفرمودهاند كه اين معين ما را قابليت بسيار است « 3 » اين زينه پايهء چوبين او را ضايع ساخت « 4 » .
هامش
( 1 ) -P: فرموده بودند ؛B 2: فرمودهاند
( 2 ) -P: ندارد ؛B 2: بغايت شهرت دارد
( 3 ) -P , B 2: اين معين ما قابليت بسيار داشت ؛P: معين را ندارد
( 4 ) -T: بزنينك معينميزدا كوب قابليت بارايردى بو چوبين زينه پايه آنى ضايع قيلدى