كن . سلطان سنجر فرمود كه خوانى « 1 » پر از زر سرخ و سفيد « 2 » كردند و خنجرى بر بالاى آن نهاده به مجلس آوردند . آنگاه سنجر گفت كه : اى مادر اينك زر و اينك سنجر و اينك خنجر هركدام اختيار خواهى نماى « 3 » .
چون پادشاه دينپناه اين حكايت فرمودند ، فغان از اهل مجلس برآمد .
پس بفرمود كه خوانى پر از زر كردند و خنجرى بر روى آن نهادند و به مجلس آوردند و فرمود كه : اى جماعت ، من نيز اقتدا به سنت سنيه آن پادشاه دين پناه [ سلطان سنجر ] كرده مىگويم كه اينك زر و [ اينك ] پسر و اينك خنجر ، هركدام كه خواهيد اختيار نماييد . آن جماعت آواز برآوردند كه شاها اگر تمام معمورهء عالم را پر از زر سرخ و سفيد سازى ، ما بجز قصاص « 4 » به هيچ چيز راضى نمىشويم . چون پادشاه اين را شنيد ، اشارت به امير محمد برندق برلاس كه امير الامرا بود نمود كه برخيز [ و ] او را بدان جماعت سپار مبادا كه در حكم خدا تقصيرى واقع شود . امير مشار اليه برخاست و رويمالى كه در ميان آن شاهزاده بود بدرآورد و در گردن وى كرد و او را از بالاى مسند پايان كشيد و [ دو ] سر رويمال را به دست پدر آن مقتول داد . چون از در بارگاه بيرون آمدند ناگاه آواز غلغله برآمد . پادشاه را مظنه شد كه مگر آن جماعت تعرضى به آن پسر نموده باشند « 5 » ، كيفيت احوال را پرسيد گفتند : شاها چون آن جماعت بيرون آمدند [ همه ] به يك بار در پاى آن شاهزاده افتادند و گفتند : صد هزار جان مثل ما و فرزندان ما فداى تو و پدر تو باد ، ما اين همه پيچش و مبالغه كه نموديم غرض ما اين بود كه پادشاه خود را در عدل امتحان نماييم ، هرچه در باب عدل وى مىگفتهاند هزار چندان است . للّه الحمد [ كه ] پادشاه
هامش
( 1 ) -B 2 , C , A: خانى
( 2 ) -C , A: سفيد و سرخ
( 3 ) -P: هركدام كه خواهى اختيار كنى ؛B 2: هركدام را اختيار ميكنى
( 4 ) - نسخ ديگر : جز به قصاص
( 5 ) -C , A: نمودند