بعد از آن روى به حضار مجلس كرد و گفت : عزيزان را در تعريف و توصيف اين صحيفهء لازم التشريف به خاطر چه مىرسد ؟ مولانا فصيح الدين كه استاد مير و از جملهء مشاهير [ اهل ] خراسان بود فرمود كه : مخدوما من اين گلهاى شكفتهء [ رعنا ] را كه ديدم خواستم كه دست دراز كنم و گلى بركنم و بر [ سر ] دستار خود مانم . مولانا صاحب دارا كه مصاحب و رفيق مير بود گفت :
مرا نيز اين داعيه شده بود اما انديشه كردم كه مبادا دست دراز كنم و اين مرغان از سر درختان پرواز نمايند « 1 » . مولانا برهان كه سر آمد ظرفا و قدوهء اهل خراسان « 2 » بود و لا ينقطع به جناب مير تعرض و ظرافت مىنمود ، گفت كه :
من ملاحظه كرده دست و زبان نگاه مىدارم و دم زدن نمىآرم كه مبادا حضرت مير در اعراض شوند و روى و ابروى خود درهم كشند . مولانا محمد بدخشى [ كه ] ظرفاى خراسان وى را لطيفهتراش مير « 3 » لقب كرده بودند و هميشه مشق خوشامدى « 4 » مىكرد ، گفت : اى مولانا برهان اگر نه بىادبى و گستاخى شدى ، من آن عصا را از دست حضرت مير گرفته بر سر تو مىزدم .
حضرت مير فرمودند كه عزيزان سخنان خوب گفتند و درهاى معانى مرغوب سفتند . اگر مولانا برهان آن ناخوشى و درشتى نمىكردند ، به خاطر رسيده بود كه اين طبقهاى ساچيق را بر سر ياران نثار كنيم .
بعد از آن استاد بهزاد را اسپ با زين و لجام و جامهء مناسب ، و اهل مجلس را هركدام لباسهاى فاخر انعام فرمودند .
دريغ و درد از اين مردمان كه خاك شدند * به تيغ مرگ ، جگر ريش و سينه چاك شدند
هامش
( 1 ) -C , A: كنند
( 2 ) -P: سر آمد ظرفا خراسان ؛B 2: سر آمد ظرفاء اهل خراسان ،T: خراسان خلقى نينك سرامد ظرفا لاريدين
( 3 ) -T: ندارد
( 4 ) -B 2 , C , A: خوشامد