تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بهر گنج خود گدايان را به عالم يافت نيست * در زمان جود و عدل ما دگر ويرانه‌اى جمع مىخواهم به پيش خود به خدمت عنقريب * هركجا باشد به عالم فاضل و فرزانه‌اى لاجرم گفتيم ديوان را كه اندر شهر زود * بهر ملا مطلعى آماده سازد خانه‌اى
نشان ابو المظفر سلطان محمد بهادر خان « 1 » سوزوميز « 2 » :
ساكنان آستان عالى عرش احترام * عاكفان كعبهء اين سدهء عالىمقام از اميران رفيع القدر گردون منزلت * كز وجود ايشان « * » بود اركان حشمت را قوام از صدور صدرآراى رفيع الشأن « * * » كه شد * درگه ايشان مقام بازگشت خاص و عام از وزيران كفايت شيوهء كافى كه هست * كاروبار لشكر و كشور از ايشان با نظام از قضاة و از اهالى از وضيع و از شريف * از كبير و از صغير و از خواص و از عوام جمله مىبايد بدانند اينكه اهل فضل را * همت ما در مقام تربيت دارد « 3 » مدام هركه رو بر درگه ما آورد يابد مراد * ز آن سبب ارباب حاجت راست آنجا ازدحام « * * * »
هامش
( 1 ) - فقط درB 2: آمده ( 2 ) -P: سورميز ؛B 2: سورومير ؛B: عنوان ندارد ( 3 ) - چنين است در نسخهءT: ديگر نسخ : باشد ( * ) س 11 : وجوديشان ( * * ) س 12 : شايد : رفيعشان ( * * * ) س 21 : ازدهام
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 110 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف