مانند دل [ پريشان ] مظلوم ابتر و خراب ، و چون ديدهء سخت « 1 » ظالم خشك « 1 » و بىآب . روزى به رسم سير در آن باغ طوف « 2 » مىنمود و اشجار خشك گشته آن باغ ، هيمهء حسرت بر آتش اندوهش مىافزود . ناگاه سياهئى « 3 » عظيم به نظرش درآمد مانند منار دود خورده از پاى درآمده يا خود چنار از بيخ و بن برآمدهاى ، چون نيك نگه كرد اژدهايى بود در غايت عظمت و بزرگى . [ نظم ] :
دو چشمش چون دو مشعل بود روشن * دهانش آتش افشان همچو گلخن
ز آتش دود خيزد در زمانه * زدى ز آن دود آتشها زبانه
به گرد باغ گرديدى چو ديوار * چو رفتى خندقى گشتى پديدار « 4 »
درويش چون آن بديد در بيغولهاى خزيد و از ترس مىلرزيد . در گوشهء باغ يكى غارى بود مانند ثعبان موسى « 5 » دهان باز كرده آن اژدها را چون سحر سحرهء فرعون فرو برد . آن درويش با خود گفت كه غالبا در درون اين غار گنجى است ، و شنيده بود كه اژدها را به شير ميل [ بسيار ] مىباشد .
به خانه آمد و تغارچهاى « * » پر شير كرده آورد و در پيش آن غار نهاد ، و خود در گوشهاى خزيد . بعد از زمانى آن اژدها از غار بيرون آمد و آن شير [ ها ] را تمام دركشيد و در غار رفت و باز بيرون آمد و چيزى از دهان خود در آن تغاره « * * » انداخت و درون غار درآمد . درويش پيشآمد ديد كه اشرفى « 6 »
هامش
( 1 ) -C , A: اين دو كلمه تغيير جا دادهاند
( 2 ) -C , A: سير
( 3 ) -A: سياه ؛P: مار سياهى
( 4 ) -T: اين بيت را ندارد
( 5 ) -B 2 , B: موسوىT: حضرت موسى ثعبانى
( 6 ) -B: فلورى ؛T: درم ؛B 2: قرطورى ؛P: زر سرخى
( * ) س 17 : تقارچهء
( * * ) س 20 . تقاره