من اگر نسبت به شما بدى كرد به بدى خود گرفتار گرديد « 1 » . اكنون دوستى كه ميان ما و شماست آن مىبايد كه باقى باشد ، كرم نموده [ باز ] به همان دستور آن معامله را مرعى داريد . از درون آوازى شنيد كه : اى درويش [ ديگر ] مناسب چنان است كه ميان ما و تو آشنايى نباشد ، بنابر آنكه هرگاه كه تو مرا مىبينى ترا از پسرت ياد مىآيد و از من كدورتى در خاطرت مىافتد و چون من ترا مىبينم از زخم دم خود ياد مىكنم و از تو كلفتى در دل من مىافتد ،
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
« 2 » . ديگر هرچند زارى كرد هيچ آوازى نشنيد .
اكنون اى پادشاه هرگاه كه تو مرا مىبينى ترا از آن دشنامها و بىادبىهاى من ياد مىآيد و چون من ترا مىبينم از جفاهاى تو به خاطر مىگذرد و از يكديگر مكدر
( 129 A )
و متوحش مىگرديم . مناسب چنان است كه مرا هم امروز اجازت فرمايى . آن پادشاه در خزينهء خود گشاد و آن مقدار به ابو على انعام و اكرام كرد كه عدد آن در خزينهء خيال هيچ محاسبى نگنجد . آنگاه ابو على به بخارا آمد و مريض گرديد « 3 » ، او را مرض اسهال شد تا چهل روز ، روز چهلم پادشاه « 4 » به سر بالين وى آمد و تمام اعيان بخارا حاضر بودند . پادشاه « 5 » گفت : اى حكيم همهء عالم را تو معالجه مىنمودى خصوصا اين مرض را ، اكنون اينچنين عاجز شدهاى . ابو على دست در زير بالين خود درآورد و كاغذى برداشت و آن را بگشاد ، در آن دارويى بود ، فرمود تا در خم آب زدند بعد از لحظهاى فرمود آن خم را بشكستند آن آب به مثابهء يخ بسته بود . ابو على گفت : اى پادشاه اين يك مثقال بود ، از اين دارو « 6 » من روزى هفت مثقال مىخورم شفايى حاصل نمىشود .
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : آمد
( 2 ) - قرآن : سورهء 18 قسمتى از آيهء 78
( 3 ) -C , A: شد
( 4 ) -T: نصر سامانى
( 5 ) -T: يمين الدوله
( 6 ) - نسخ ديگر : از اين دارو كه بر آب خم زده همچنين بربست