تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
اهل تاريخ هم نشان ندهند * چون توئى در سوالف « 1 » ازمان غير از آن نكته‌اى كه حافظ گفت * لا يرى فى كمالكم نقصان جبر نقصان كن اى سپهر كمال * پيش از آن دم كه جبر آن « 2 » نتوان آنچه راندم ز دولت تو سخن * و آنچه دادم « 3 » ز دانش تو نشان نيست اغراق شاعرانه در اين * نيست تخييل منشيانه در آن بىگمان واقع است و هست يقين * به يقين ثابت است و نيست گمان دين پناها به خدمتت نقلى * مىكنم عرضه داشت از فرمان كه يكى را به ذلت دگرى * نتوان جرم كرد بىعصيان نسزد از عدالت و انصاف * جرم مركب نهاد بر پالان دو گناهند در نهايت بعد * روز حشر از سعادت غفران يكى آزار خلق و آن دگرى * شرك آوردن است با يزدان
هامش
( 1 ) -T،B: در سواد الف ( 2 ) -T: او ( 3 ) -P: ديدم