سربهسر ناشى از حقيقت او * جنس موجود از مكين و مكان
كه ندانم « 1 » شريفتر ز هرات * بلدى از معاظم بلدان « 2 »
همه سكانش اهل فضل و كمال * صرف اللّه عنهم النّقصان
علمايش وحيد عصر همه * فضلايش همه فريد زمان
هريكى از طبيعت موزون * در طريق سخنورى ميزان
همه صاحب اصول [ و ] خوشلهجه * جمع ايقاع كرده با الحان « 3 »
فضلايش ز شعر و موسيقى * اهل تصنيف و صاحبديوان
اهل بازار او كه جهالند * همه را بهرهمندى از عرفان
هركسى در طريقهاى بىمثل * هركسى در صناعتى پر دان
همه را دست سعى در حركت * همه را پاى جود در ميدان
هامش
( 1 ) -B: نباشد
( 2 ) - بقيه ابيات درAنيست و بجاى آن اين عبارت آمده است : اين قصيده طويل الذيل است چنانچه از اين بيت مفهوم مىشود :عدد بيت او اگر طلبند * سال شمسى موافق است بر آن( 3 ) -T: بالاحسان