كردمش مجمع الغرايب نام * كه غريب آمد اين خجسته بيان
عدد بيت او اگر طلبند * سال شمسى موافق است بر آن
تا كه در عين ظاهرند اشباح * تا كه در علم ثابتند عيان
باد ذات تو در جهان لايح * چون وجود ظهور در اكوان
حكايت مولانا بنائى « * »
در وقتى كه [ حضرت ] مولانا شيبانى خان ولايت خراسان را در تحت تصرف درآورد ، روزهاى جمعه بعد از نماز « 1 » در مسجد جامع ملكان مولانا بنائى « * » مجمعى مىساخت و طرح مجلسى مىانداخت . روزى در سر صفهء مقصوره رفتن خود را به عراق و اختلاط خود را به درويش دهكى و سلطان يعقوب به اين اسلوب حكايت نمود كه : چون از نزاكت طبع و انحراف مزاج امير عليشير « 2 » امكان سكون در بلاد خراسان متعذر شد ، هواى سير ملك عراق در تختگاه دماغ مصمم گرديد . و اين كلام سعادت فرجام « 3 » فى البديهه به زبان جارى شد كه :
اگر محب حسينى و راست مىگوئى * مشو مخالف و آهنگ كن به ملك عراق
چون به رباط احمد ميرك كه از هرات تا آنجا سى فرسخ [ است ] رسيده شد ، در دالان رباط از پى استراحت نشسته بوديم و طعامى تناول
هامش
( 1 ) -T: بعد از نماز جمعه
( 2 ) -P: امير عليشير به اين كمينه
( 3 ) -B:
سعادت به اين كمينه فرجام ، و ليكنT: و بو بيت بو كمينهء بىفرجام تيليدين جازى بولدى
( * ) س 9 ، 12 : مولانا بناى