حيف باشد هزار حيف كه تو * بهر اندك ملال من به جهان
ذلت معصيت نهى بر خويش * دور مانى ز رحمت رحمان « 1 »
پا زدن بر سر فتاده به راه * نيست آيين سروران و سران
مرو اين راه را كه دور است اين * از طريق عدالت و احسان
در سمرقند اگرچه بىقدرم * چون عمر در ولايت كاشان
نه به عرفان من كسى را علم * نه كسى را به علم من عرفان
با همه شاكرم ز منعم خود « 2 » * نعمتش را چرا كنم كفران
كه مرا ساخت مبتلاى فراق * ماند بر من عقوبت هجران
نه به چنگ شماتت امثال * نه به دست مذلت « 3 » اقران
در غريبى اگرچه بد حالم * چون قمر در اواخر ميزان
به كه باشم به ملك خود چون شمس * مانده در عقدهء ذنب حيران
هامش
( 1 ) -P: يزدان
( 2 ) -T،B،B 2: جود
( 3 ) -P: مذلتت