باعث ديگر اينكه اين كلمات * هركه مىگفت مىشدى خندان
گفتم اين را كه خوش براى از اين * كنى انعام خوش برايم از آن
ورنه مثل هرات مىدانم * نيست شهرى ز شهرهاى جهان
هيچ شهرى به زيب و زينت او * نيست در زير گنبد گردان « 1 »
همهجا روستا « 2 » و او شهر است * همهجا خارزار او بستان « * »
اعتقادى كه با هراتم هست * سازم آن را مؤكد از ايمان
به خدائى كه وجه مطلق اوست * متجلى ز مظهر اعيان
هست در آفتاب وحدت او * همه ذرات كون سرگردان
گاه از او منتفى شئون « 3 » صفات * احديت از آنت « 4 » داده نشان « 5 » « * * »
گه شئون « 6 » اندرو شده ممتاز * واحديت نهاده نام بر آن
هامش
( 1 ) -A،P،B 2: دوران
( 2 ) -T: روستاى
( 3 ) -T: منطفى شوند ؛A،B 2: منتفى شوند
( 4 ) -T: از آنش
( 5 ) -B: داونهان ،B 2: جاودان
( 6 ) -T،B 2: شيون
( * ) س 10 : كذا ، شايد : خار زار و او بستان
( * * ) س 18 : احديت از آن است داده نشان