همچو موسى مقرب الحضرت * همچو آدم خليفة الرحمن
چون مسيحا به آب چشمهء مهر * شسته از لوث شهوتش دامان
از ازل مايهء « 1 » سعادت را * تا ابد نام او شده عنوان « 2 »
مىنمايد چو انجم از خورشيد * در ظلال شكوه او اقران
بر نيارد ز بيم تيغش خصم * سر ز صندوق سينه چون سرطان
گر نه دريا خجل شد از كف او * پنجه بر رو چرا زد از مرجان « 3 »
شربت لطف او طبيعت را * سر شود دست يار در ابدان
برد از روى مه سواد كلف * وز رخ مهر صفرهء « 4 » يرقان
هم بناهاى او جليل القدر * هم عمارات او رفيع الشان
چه عجب گر كند مهابت او * فضل نطق از حقيقت انسان « 5 »
هامش
( 1 ) -A،C: نايهء
( 2 ) -T: اعيان
( 3 ) -A،C: چرا زند مرجان ،P:پنجه پر زد چرا از دار مرجان( 4 ) -A،C: صفوهء ،B: صعفره
( 5 ) -A،P،B 2،T:فضل را نطق او حقيقت دان