بر مادى ايل طعن و تشنيعيدين هرىدا تو را آلماى « 1 » عراق غه باردى آندين « 2 » داغى اوشبورنكدا آوازهلار يباردى اما چون يكيتدور و قابل و كوب غربت و شكسته ليك تارتتى اميد بار كيم نفسى غه هم شكست يتميش بولغاى هرتقدير بيله بو مطلع آنينك دور مطلع :
به سرمه آنكه سيه كرد چشم يار مرا * بسان سرمه سيه كرد روزگار مرا
و مولانا بنائى « * » نيز به جناب مير عقيدهء غريبى داشته ، چنانچه از خاتمهء مجمع الغرايب كه به زبان عوام خراسانيان « 3 » گفته معلوم است . يك چند بيت از آن نوشته شد . و آن اين است :
آن ملقب به صاحب الخيرات * المقرب به حضرت السلطان « 4 »
مجمع الفضل ، مطلع الافضال * باسط العدل ، ناشر الاحسان « 5 »
دافع الشر ، رافع الاسرار * قامع الكفر ، قالع « 6 » الطغيان
آن امير على سير كاين وصف * صورت نام اوست در اذهان ( 86 b )
سبب اقتران هفت اختر * باعث امتزاج چار اركان
ذات او پادشاه و مير لقب « 7 » * نام او پادشاه و شاهنشان « 8 »
هامش
( 1 ) -A،P: تور المدى
( 2 ) -T: اندا
( 3 ) -A،Cصفحه136 b: خراسان
( 4 ) -A،C،Pصفحه127 bسلطان
( 5 ) -P: ناصر ؛A،C: باسط
( 6 ) -A،C:
قامع و مانع طبق معمول
( 7 ) -P،C: پادشاه مير لقب
( 8 ) - ديگر نسخ : پادشاه شاهنشان
( * ) س 7 : مولانا بناى