تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
پناهى « 1 » مظهر اسرار الهى ، مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى قدس [ اللّه ] سره السامى تعريف پارسايان روم مىكرد كه در آن ولايت كسان پيدا مىشوند كه اگر خلوتى با محبوب صاحب‌جمالى ميسر شود و آن محبوب در نهايت غنج و دلال باشد ايشان خود را مىتوانند كه محفوظ نگاهدارند « 2 » . در ولايت شما اين‌چنين كسان پيدا مىشوند ؟ حضرت مولوى فرمودند كه : آرى پيدا مىشوند . اما در اين ولايت ايشان را حيز مىگويند . و خديجه بيگم را دختر خانه « 3 » پرى پيكرى
( 84 b )
ماه‌منظرى بوده دولت بخت نام كه ماه سپهر نيلگون از رشك عارض « 4 » و ابرو و پيشانيش گاه خود را رو و گه ابرو و گه پيشانى مىساخت . و آفتاب فلك مينائى از تاب « 5 » جمالش ديوانه گشته سر و روى برهنه بر بام گردون مىدويد ، اگرنه به زنجير انوار مقيد بودى « 6 » ، مانند پرتو خويش جسم خود را به خاك پايش مىانداخت . و ميان سلطان حسين ميرزا و خديجه بيگم و امير عليشير حكايات مخفى و مقولات لايقالى را به غير وى محرمى نبود . و همواره طاير همايون خاطر مير در فضاى هواى عشق او پرواز مىنمود « 7 » . خديجه بيگم از براى كشف اين راز [ به وى ] مقدمات آموخته ، او را به خانهء مير فرستاد . در وقتى كه نوعروس فلك لاجوردى در سراپردهء مغرب نهان گرديد و لحاف مشكين بسمه‌كارى شب ديجور را بر بالاى خود پوشيد به خانهء امير عليشير آمد . چون وقت غير معهود بود مير را حيرت بر حيرت افزود . القصه حكايات مرتبه را « 8 » على سبيل التفصيل معروض داشت . در اثناى گرمى « 9 » سخن گفت : اوخ چه سازم كه شب بيگاه شد . مير فرمود كه : باكى نيست امشب هم اينجا مىتوانى بود . [ مصراع ] :
هامش
( 1 ) -A،C: حقايق آگاهى ( 2 ) - بقيهء نسخ : محفوظ دارند ( 3 ) -A،C: خانهء دخترى ،T: خانه‌زاده كنيزكى ( 4 ) -P: روود و ابرو ،B: رخسار ( 5 ) -A،C: باب ( 6 ) - بقيهء نسخ : مىبود ( 7 ) -B: پر مىزد ( 8 ) -A،C: مرتبه اعلى را على ( 9 ) - اين كلمه فقط درAوCآمده است .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 444 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف