تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
اى زده لاف خرد چند به شهوت گيرى * گيسوى شاهد و زنجير جنون جنبانى چه جنون باشد از اين بيش كه پيش زنكى « * » * بنشينى به سر زانو و كون جنبانى
چون اين حكايات به سمع ميرزا و خديجه بيگم رسيد اعتقاد
( 85 a )
[ ايشان ] يكى در صد بلكه يكى در هزار گرديد . مولانا محمد بدخشى مىفرمودند كه : چون اميركبير [ امير عليشير ] كتاب خمسهء تركى را به نام همايون سلطان [ حسين ميرزا ] مشحون ساخته گذرانيدند . ميرزا فرمودند كه : مدت مديد و عهد بعيد است كه ميان ما و شما ماجرائى در ميان است ، امروز وقت آن است كه آن امر قرار يابد . و ماجرا آن بود كه : سلطان حسين ميرزا به مير عليشير اظهار ارادت مىنمود و مير را پير خود مىگفت و مير مىفرمودند كه : اللّه اللّه چه جاى اين سخن است ، ما مريديم و شما پير همه « 1 » . چون اين گفتگوى به تطويل انجاميد ، ميرزا فرمودند كه : پير كدام است و مريد كدام ؟ امير فرمودند كه : مريد آن است كه هرچه مراد پير باشد مراد مريد همان باشد . ميرزا فرمودند كه : اسپ اشهب را بياورند و آن‌چنان تكاورى بود كه تا ادهم شب و اشهب روز باهم جفت گرديدند « 2 » چون آن سمندى در مرغزار جهان كسى نديده بود . ميرزا فرمودند كه : چون شما مريد شديد و ما پير ، مراد ما آن است كه بر اين اسپ سوار شويد و ما در جلو « 3 » شما رويم . ميرزا هيچ چاره « 4 » نماند « * * » به غير سوار شدن . چون مير قدم در ركاب
هامش
( 1 ) - در نسخهءBاين عبارت به صورت شعر نوشته شده است با عنوان بيت و درB 2پيش از « ما مريديم . . . » كلمه « مصراع » آمده است ( 2 ) -A،Cكردند ( 3 ) -A،C: جلاو ( 4 ) -A،C: عذر ( * ) س 3 :چه جنون باشد از اين پيش كه پيش زنگى( * * ) س 20 : ميرزا هيچ چاره نماند
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 446 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف