تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
چه مىگوئيد ؟ بعضى گفتند كه : مناسب چنان مىنمايد كه خانه را بر سر ايشان كوبيم و بعضى گفتند كه : لايق آن است كه اينها را به عقوبت تمام بكشيم و در چاهى اندازيم و بعضى ديگر گفتند : اينها را مىبايد گرفت و تشهير كرده در شهرها و بازارها گردانيد « 1 » [ و ] بعد از آن‌همه را سنگسار كرد . مير هيچ‌كدام را قبول نكرد و فرمود كه : راى من آن است كه امشب ايشان را نرنجانيم و به حالشان گذاريم كه فلك بسى گردش [ كرده ] كه اين‌چنين مجلسى آراسته . اين بگفتند و بازگشتند . مولانا پارسا به وقت صبحدم به خانهء خود آمد ، چون مير غلام‌بچه را گفته بود و مبالغه كرده كه اظهار اين « 2 » ننماى « 3 » ، غلام‌بچه هيچ نگفت . مولانا پارسا تا وقت چاشت در خواب شد . چون بيدار شد ، مير در بنفشه زارى نشسته بود ، او را طلبيده آغاز نصيحت كرد
( 84 a )
و حكايات مىگفت كه گاهى ملا « 4 » پارسا را مظنه مىشد كه مگر مير را اطلاعى شده باشد باز مير سخن را دور مىانداخت . ملا « 4 » پارسا در گرداب حيرت افتاده چنانچه دأب متحيران است ناخن بر زمين مىزد . ناگاه از سر ناخن او سنگ‌ريزه‌اى جست و در پيش [ مير ] شيشهء گلابى نهاده بود بر وى خورد . مير فرمودند كه

[ بيت ] :

تو كه با سنگ‌دلان بادهء گلرنگ زنى * جرم ما چيست كه بر شيشهء ما سنگ زنى
پارسا كه اين را شنيد جزم كرد كه مير اطلاع يافته فى الحال برجست و كفش خود را گرفته « 5 » متوجه مشهد سلطان خراسان شد . و ديگر پارسا را كسى در شهر هرات نديد . چون پيش پدر رسيد ، اين خبر پيشتر از رسيدن
هامش
( 1 ) - بقيهء نسخ : و در شهر و بازارها تشهير نمود ( 2 ) -B: اين معنى ( 3 ) -A،C: اظهار نكن ( 4 ) -B 2،T: مولانا ( 5 ) -P: گرفته پوشيده از ملازمت امير بيرون آمده ،Tاضافه شده : اوييكا بارماى .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 441 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف