كه محنت خانهاى داريم اينجا مىتوان بودن
[ چون ] مدعاى وى همين بود از جاى عيان نمود . مير فرمودند كه :
در جوار خانهء خود از براى وى جاى تعيين نمودند . چون از شب پاسى گذشت آن سرو رعنا خرامان به خانهء مير درآمد . مير كه او را ديد به فراست دريافت كه از براى چكار آمده ، اما تغافل نمود . آن طوطى شكرگفتار به گفتار درآمده ، گفت كه : اى مخدوم عالميان [ و نور ديدهء آدميان ] همچنان تصور كردم كه هرموى كه بر بدن من است به مثابهء زنجيرى شد و مرا كشان كشان بدين جانب آورد « 1 » ، غالبا اين كشش از اين است كه شما را نظر عنايتى به اين كنيزك كمينه هست . مير فرمودند : كه اين تكلفها و تلبيسها « 2 » به كار نمىآيد . معلوم شد كه [ شما ] از براى چه كار قدم رنجه فرمودهايد .
شما را با جمعى مسئله سخت مشكل شده و گفتوگوى آن دراز كشيده ، ان شاء اللّه كه كشف آن عنقريب ظاهر شود « 3 » . اين بگفت و دست او را گرفته بر روى زانوى خود نهادند و كليدى كه متضمن فتح قفل مشكل او بود به دست وى دادند و فرمودند كه : يقين شما شده باشد كه بدين مثقب در مقصود مىتوان شكافت و بدين كليد قفل درج مراد مىگشاده ، گوهر مقصود مىتوان يافت . معلوم شما باد كه داريم و مىتوانيم ، اما نكردهايم و نمىكنيم و نخواهيم كرد .
ترك لذتهاى شهوانى سخاست * هركه در شهوت فروشد برنخاست « 4 »
خلق پندارند عشرت مىكنند * بر خيال « 5 » پر « 6 » خود پر مىكنند « 7 »
و به اين قطعهء مولوى مترنم گرديدند :
هامش
( 1 ) - بقيهء نسخ : كشيد
( 2 ) -A:C: تمسيسها ؟
( 3 ) - بقيهء نسخ : ميسر گردد
( 4 ) - نسخA،C،B: چنين است
( 5 ) -A،C: خيالى
( 6 ) -T،C: سير
( 7 ) -T: ندارد .