وى به پدر رسيده بود ، او را زجر بليغ نمود و آن بىسعادت پدر خود را شربت شهادت چشانيد « 1 » . و پارسا را عاشقى بود او را گفت كه : تو اعتراف نماى به كشتن پدرم ، من صاحب خونم ترا مىبخشم چون اعتراف [ نمود ] حاكم مشهد او را حكم به كشتن كرد . هرچند پارسا اضطراب نمود و گفت من او را بخشيدم ، حاكم قبول نكرد و سوگند خورد [ كه ] اگر باز در اين باب سخن گويد اول او را مىفرمايم كه پارهپاره كنند . القصه آن عاشق بىگناه در سر سنگ به عقوبت تمام به قتل رسيد « 2 » .
هامش
( 1 ) -A،Cصفحه133 b: به درجهء شهادت رسانيد
( 2 ) - بقيهء نسخ : بىگناه را . . . رسانيدند .