طراوتىست جهان را ز فر فروردين * كه هرزمان خجل است آسمان ز روى زمين
ز لطف حال هوا گشت بر زمين غالب * چنانكه مىچكدش از حيا عرق ز جبين
فلك ز قوسقزح بر هوا كشيده كمان * هوا ز برق جهان بر جهان گشاده كمين « * »
حرير سبز چمن شد شكوفه را بستر « 1 » * كنار برگ چمن شد بنفشه را بالين
مرا ز آب خوش آمد كه مىزند بر رود * ترانههاى دلاويز و صوتهاى حزين
درخت ميوه كه چون شاخ ثور برگ نداشت * چو برج ثور برآورد زهره و پروين
چمن به است ز چرخ برين ز سايهء بيد * خلاف نيست بران چرخ نيز هست برين
در آن قافله از ارباب حسن و جمال و اهل فضل و كمال لا يعد و لا يحصى بود .
به هرزمين كه زدى آن پرىرخان خيمه * زمين ز رشتهء جانها پر از طناب شدى
مهوشانى كه در باديهء عشق ايشان هزار قافله سرگردان بودند [ و در بيابان تمناى ايشان مانند دراى در ناله و افغان ، با اهل ساز و ارباب نواز بسيار بودند ] « 2 » . قاسم على قانونى سازندهاى بود كه ماهگردون از براى تارهاى
هامش
( 1 ) -A: حرير سبزه چمن را شكوفه شد بستر .
( 2 ) - عبارت بين [ ] درAنيست .
( * ) - س 6 : گشادكمين .