محمد شيبانى خان را به دو علاقهء تعلقى بوده و اين مطلع را از براى وى فرموده بودهاند :
به لبان شكرين « 1 » تا بلبسان « 2 » آوردى * به لبان تو كه جانم به لبان آوردى
يكى از نوادر سازندگان عالم استاد حسن عودى بود كه مغنيان روحافزا از دايرهء حلقه بگوشان او بودى و طنبور صفت حبل الوريد صندوق سينهء خود را به مضراب ناخون از رشك او خراش نمودى . و استاد حسينى كوچك نائى كه در كمال حسن و جمال بود و در عراق عرب و عجم آوازهء ساز او به اوج اشتهار رسيده بود . و منقول است كه در قافلهء اهل حجاز حاجيان محير « * » مغلوب عشق حسن و جمال كعبه را « 3 » راست مانند عشاق بينوا زنگوله صفت به ناله و افغان از باديه مانند صبا به امداد نغمهء نى « * * » گذرانيده « 4 » [ بوده ] در آن قافله بود . و ديگر مير « 5 » خواننده بود كه مشهور است كه « 6 » حافظ بصير در وقت خوانندگى وى بغايت بيطاقتى و بيخودى مىكرده ، و شهرت تمام دارد كه بعد از حضرت داود على نبينا [ و ] عليه السلام هيچكس مثل حافظ بصير نخوانده . و مشهور است كه چهار كس در مجلس خوانندگى حافظ بصير قالب تهى كردهاند . منقول است كه در روز تعزيهء خواجه طاوس ديوان اكابر و اشراف حاضر بودند و از حافظ بصير التماس تغنى كرده بودهاند حافظ اين غزل خواجو را كه مصراع :
وفات به بود آن را كه در وفاى تو نبود
هامش
( 1 ) -A: شكرى .
( 2 ) -P: ص8 a: بلبان شكرين را به دهان آوردى .
( 3 ) -A: مغلوب عشق و جمال حسن كعبه را .
( 4 ) -B: مىگذرانيده بوده
( 5 ) -B:
ص10 a،: Tص17 a: + پسر .
( 6 ) -A: اين سه كلمه را ندارد .
( * ) س 10 : مجبر
( * * ) س 11 : باقداد نغمهء نى