تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
ميرزا چون اين را شنيد متغير گرديد و گفت : مخدوم شما نمىدانيد كه او چگونه كسى است ، اگر از من اندك ملايمتى [ در ] يابد سر تكبر به اوج ثريا مىكشد و هرروز كسى را مىكشد . [ بيت ] .
پرتو نيكان نگيرد آنكه بنيادش بد است * تربيت نااهل را « 1 » چون گردكان بر گنبد است

[ بيت ]

ترحم بر پلنگ تيزدندان * ستمكارى بود بر گوسفندان نكوئى با بدان كردن چنان است * كه بد كردن به‌جاى نيكمردان
مير فرمودند كه : شما راست مىفرمائيد اما خلق اين را نمىدانند مناسب چنان مىنمايد كه او را رعايت كنيد و تربيت نمائيد ، اگر در كورهء رياضت نقد وجودش از غش صفات ذميمه و ملكات بهيمه پاك شده باشد فبها و نعم « 2 » و الا به حكم
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها
« 3 » هرچه كند پاداشت آن را « 4 » بيند .
هركه او نيك مىكند يا بد * نيك و بد هرچه مىكند يابد
ميرزا فرمودند : اختيار امر او را مفوض و موكول به رأى عالى شما گردانيديم . مير به خانه آمدند و كسى را پيش امير جهانگير فرستادند كه واقعه را به تمام مشروحا به او رسانيد . چنين گويند كه وى محاسن خود را
( 78 a )
گرفته طپانچه بر روى خود زد و گفت : اى دريغ ما قدر امير عليشير را ندانستيم و با وى چه ناخوشيها كرديم او به ما چه لطفها مىنمايد . فى الحال به خانهء مير آمده عذرخواهى بسيار به‌جاى آورد . حضرت مير فرمودند كه : عالىحضرت خاقانى ، سليمان مكانى ، اختيار مهم شما را به كف كفايت و
هامش
( 1 ) -A،C: ناجنس را ( 2 ) -A،B،T: نعمه ( 3 ) - قرآن سوره 17 آيه 7 ( 4 ) -A،C: او را