نقطة مركز السلطنة « * » و الايالة ، دوحة روضة النصفة و العدالة ، محييى « * * » مراسم العدل و الاحسان ، ماحى مآثر الجور و الطغيان ، [ المؤيد بتأييدات الملك المنان ] ، ميرزا سلطان حسين بهادر خان را ملازمى بود كه او را مير حاجى پير بكاول مىگفتند . از آنزمانه كه بكاول قضا و قدر گردهء ماه و مهر و پيالههاى كواكب را به گرد خوان لاجوردى زرافشان سپهر نهاده و دستار خوان كهكشان را در پيش مهمانان « 1 » ملأ اعلى گسترده ، هيچ شاهى و شهريارى را ؟ ؟ ؟ او بكاولى نبوده . روزى بر تخت روانى از حرم محترم بيرون مىآمد . در محلى كه امير عليشير قدم در دروازهء حرم نهاده بود رسيد و گفت : مخدوما امروز از ملازمان شما در پيش حضرت ميرزا غريب سخنانى گذشت . اين بگفت و برگذشت . و در آنوقت اراجيفى [ در افواه ] افتاده بود كه مزج پادشاه به مير اندك انحرافى پيدا كرده از اين جهت مير مضطرب گشته از پى تخت روان دويد [ و گفت : مخدوم ساعتى توقف فرمائيد . گفت كه : معذور داريد كه ميرزا مرا از پى مهمى فرستادهاند و تعجيل دارم ] . چنين گويند كه مير قريب به بيست قدم دنبال تخت روانش دويده بود . [ بيت ]
نزديكان را بيش بود حيرانى * كايشان دانند سياست سلطانى
چون مير به حضرت ميرزا ملاقات كردند از آنچه متوهم بودند اثرى به ظهور نپيوست . چون از ملازمت برگشتند از بعضى نزديكان پرسيدند .
گفتند كه : [ ميرزا ] امروز شما را به نوعى ياد كردند كه [ هرگز ] هيچ مريدى پير خود را به آن تعظيم [ و ] تكريم ياد نكرده . معلوم مير شد كه غرض مير حاجى پير آن بوده كه خود را به مردم نمايد كه من به مير عليشير همچنين اختلاط « 2 » مىكنم . [ بيت ]
هامش
( 1 ) -A،C: مهمان
( 2 ) -A،C: ملاقات
( * ) س 1 : السلطانة
( * * ) س 1 : محى