تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
لار ] « 1 » ؟ امير عليشير در جواب معروض داشتند « 2 » كه : شما را به داد و عدل و لطف و كرم و سخاوت و شجاعت و بهادرى « * » و دلاورى [ مردم مىدانند ] « 3 » . ميرزا گفت : مقصود من آن است كه » مردم در غيبت من از عيب من چه مىگويند ؟ امير عليشير معروض داشت « 4 » : بيگاهى در راهى مىرفتم . از بالاخانه‌اى آوازى به گوش من رسيد ، استراق سمع نمودم كسى مىگفت كه : همه اطوار و اوضاع و اخلاق سلطان حسين ميرزا [ بر ] گزيده و پسنديده و خوب و مرغوب و دلپذير و بىنظير است . [ بيت ] :
ز خوبى هرچه بايد نازنينان را همه دارى * و ليكن از وفا خالى بر آن رخسار بايستى
در « 5 » وى نشاء « 6 » بىمروتى و بىحقيقتى مشاهده كرده مىشود ، كه بعضى از خدمتگاران قديم الاخلاص و بندگان قديم الاختصاص كه سالهاست كه كمر اطاعت بر ميان جان و غاشيهء بندگى بر دوش « 7 » اذعان دارند [ از ] نظر عنايت انداخته و [ ايشانرا ] به خاك راه برابر ساخته . [ بيت ] :
آن‌كه مردود شد به عنف « 8 » [ و ] غضب * كان من غير علت است « 9 » و سبب « 10 »
كسى از وى پرسيد كه آن كدام است ؟ گفت امير جهانگير برلاس كه من المهد الى العهد نقد عمر عزيز خود صرف خدمت كرده و حالا احوالى دارد كه از آن بدتر نباشد . [ مصرع ] :
وه چه حال است آن‌كه دارد سگ به حال او مباد
هامش
( 1 ) - فقط درTوB( 2 ) - اين جمله فقط درBوTهست ( 3 ) - فقط درB 2وT( 4 ) -B 2: گفت . اين جمله درBنيست ( 5 ) -T: احوالى ناصيه سنده ( 6 ) -B 2: نشان ،T: ندارد ( 7 ) -B: در گوش ( 8 ) -T: بعدو ؛B،B 2: بعد و غضب ( 9 ) -A،C: ندارد ( 10 ) -T: است سبب ( * ) س 2 : بهادورى