يد درايت اين فقير گذاشتند . شما چه مىفرمائيد ؟ امير جهانگير گفت :
زهى طالع زهى دولت زهى عزت زهى حشمت « 1 » * كه امر من مفوض شد به رأى عالى اعلى
امير فرمودند كه : به خاطر چنان مىرسد كه ولايت ترشيز را كه اعظم قصبات ولايت خراسان است از براى شما بگيريم و با طوق « * » و نقاره شما را آنجا فرستيم كه در آن سرحد پادشاه باشيد . امير جهانگير بجاى هرتعزم « 2 » « * * » و تكبر كه كرده بود هزار تواضع و تذلل به تقديم رسانيد . الحاصل مير او را به كوكبهء نمام و دبدبهء لاكلام با طوق « * » و نقاره و ملازمان و نوكران بيرون از شمار به آن ولايت فرستاد . ليكن آن ولايتى است كه مردم آن سركش و متكبر و نمرود صفتند . اكثر چنان واقع شده كه حاكم و داروغهء خود را اگر پاى از اندازه بيرون نهادند بىرخصت پادشاه [ به سرحد ] عدم فرستادهاند « 3 » .
چون امير جهانگير به آن ولايت رسيد ، طايفهاى از اوباش و لوانيد و اجامره « 4 » كه ايشان را چغول نيز مىگويند پيش وى جمع شده آغاز فتنهانگيزى نمودند و او را بدآموزى كرده تا دست به اموال مردمان دراز كرد و زنان و فرزندان مسلمان را پردهء ناموس دريد . كار ايشان به جائى كشيد « 5 » كه جمع كثير پيش امير عليشير به دادخواهى آمدند . مير ملاحظه كرده ديد كه هنوز امر متعديه از براى افناى او به ظهور نيامده و علت مستقله جهت قتل او به وقوع نانجاميده . به جماعهء دادخواه درشتى نموده گفت : هميشه شيوهء شما عناد و سركشى و درشتى و ناخوشى است ، همواره به حاكم و داروغهء خود در مقام مخاصمه و معانده مىباشيد ؛ ديگر وقت آن شده كه شما را تأديب و
هامش
( 1 ) -T: شوكت
( 2 ) - بقيه نسخ : تعظيم ،Tندارد
( 3 ) -A،C: فرستادند
( 4 ) - فقط درAوCآمده است
( 5 ) -B: رسيد
( * ) س 5 و 8 : طوغ
( * * ) س 6 : كذا تعزم ، شايد : تعظم