سواد مداد آن مثال واجب الامتثال نورفزاى ديدهء اولى الابصار است ؛ و صورتش « 1 » بر بياض نمودار
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ
« 2 » بياض آن نشان عالى شأن گوئى شكوفهزار روضهء رضوان است ؛ و نشان مهر در وى آشيان عندليب خوشالحان عدل و احسان . گفتم مگر كه مهرش مهر انور است كه در حجاب غمام رفته ، يا آيينهء سكندر است كه در غلاف مشكفام نهفته ، يا خود نافهء مشك ختن است كه در حرير كافورى پيچيده ، يا نشان مردمك ديدهء حور العين است كه بهر تعظيم بر آن نشان ماليده . غلط كردم مجمرى است طيبگستر كه هواى محفل روحانيان از نفايح فوايح آن روح مىگيرد ؛ بلكه قرص عنبرى است روحپرور كه دماغ كروبيان « 3 » از لطايف فوايح آن استنشاق مىپذيرد
( 61 a )
. نىنى كه چشمهء ماء معين خلد برين است كه حوارى عين گيسوان « 4 » عنبرين [ خود ] در وى پريشان كردهاند « * » ، يا گرد بالشى است كافورى كه از بهر جلوس حضرت سلطنت شعارى خلد ملكه عنبرافشان كردهاند . گويا كه اصطرلابى است از براى ارتفاع آفتاب دولت مؤيد ، يا پردهء عنكبوتى است از براى پاسدارى حضرت محمد صلى اللّه عليه و سلم .
يا خود پنجرهاى است آبنوسى كه از رياض لطف و عنايت بر روى محبوسان زاويهء محنت گشودهاند ، يا گرو نامهاى است كه از براى اين بندهء دورافتاده از درگاه عالمپناه رقم فرمودهاند . اگرچه اين ملاطفهء عالى و اين مفواضهء « 5 » « * * » متعالى فوق مرتبهء اين كمينه است ، اما از آنجا [ كه ] مكارم اخلاق خواقين ذوى الاحترام [ و الاقتدار ] و لطايف عواطف سلاطين عاليمقدار مقتضى تربيت
هامش
( 1 ) -A،C: و نمودنش ؟ [ نمودش ]
( 2 ) - قرآن سوره 22 آيه 61
( 3 ) -A،C: كروبيانش
( 4 ) -A،C: گيسوى
( 5 ) -A،C: موافضه
( * ) س 11 : در روى پريشان كردهاند
( * * ) س 17 كذا : مفواضه ، شايد :
مفاوضه