او را بركنند [ و ] بر تارك [ سر ] او نشانند ؟
چون اين مقولات به سمع حضرت مخدومى رسيد ، فرمودند كه مدتى است كه مرا داعيهء ملازمت شيخ محمد صادق - كه در ولايت شهر سبز مىباشند - شده ؛ اكنون از خان رخصت خواسته ، متوجه شدهام . فقير همان زمان به خدمت امير الامرا سليمان ترخان رفته ، او را وسيله ساخته ، از خان رخصت حاصل كردم ؛ و با حضرت مخدومى و مولانا امير حسين و پسر قاضى تاشكند متوجه شهر سبز شديم ؛ و عتبهء قدسى نشان قدوسىآشيان آن عالى جناب هدايتمآب [ افاضت اياب كرامت انتساب ] مقبل و ملثوم گردانيديم .
و مدت مكث در آن كعبهء آمال و مقصد رجال « * » به يك ماه كشيد .
عاقبت فقير و مولانا امير حسين و پسر قاضى تاشكند اجازت طلبيده ، متوجه تاشكند
( 60 b )
شديم و از آنجا به تركستان رفتيم . اتفاقا [ خان و كوچوم خان و ساير ] سلاطين سمرقند جهت تاخت قزاق « 1 » به تركستان آمدند « 2 » . خواجه آفاق [ كه ] وزير سلطان ابو سعيد بود به واسطهء عارضه در صبران توقف نموده بود . فقير را به وى اختلاطى واقع شد و به مرتبهاى اتحاد و مصادقت روى داد « 3 » كه فوق آن متصور نباشد . [ بيت
روح وى و روح مرا در ازل * سابقهاى بود كه گشت آشنا
] فقير را به سمرقند ترغيب نمود [ و در برگشتن خواقين به همراهى وى به سمرقند رفته شد ] . اكابر [ و اشراف ] سمرقند در بندهنوازى و غريب پرورى شمهاى نامرعى نگذاشتند ، و اين كمينه را در مسجد بازار عطاران كه
هامش
( 1 ) -Bصفحهءa138 ،B 2صفحهءa135 : به قصد تاختن قزاق
( 2 ) -A،Cصفحهءa108 : رفته بودهاند
( 3 ) -A،C: به مرتبهاى انجاميد
( * ) س 10 : كذا : مقصد رحال .