باد او آنچنان كزوست مسيح * گشته مستنشق از پى تفريح
نسمات شمال او مرغوب * چون دم روحپرور محبوب « 1 »
از هبوب صباش جان سقيم * يافت در دم شفا و گشت سليم
آتش او چو مهوشان سركش * ليك چون لعل دلكش مهوش
بسكه خواهد كه فتنه « 2 » انگيزد * شعلهء او نشيند و خيزد
شعلههايش كه برفرازد سر * هريكى هست همچو شوشهء زر
خويش را دود از آتشش چو كشيد * گشته در لالهزار سرو پديد
هرطرف در نواحيش باغى است * كه از او بر دل ارم داغى است « 3 »
وصف باغات او كنم بنياد * كه بهشت و ارم رود از ياد « 4 »
هرطرف قد كشيده اسفيدار « * » * همچو بالاى نازپرور يار
آن قد و قامت ار بتان بينند * پيش ايشان ز شرم ننشينند « * * » « 4 »
چون صنوبر قدان سيمينبر * سركشيده « 5 » است هرطرف عرعر
سايهء برگهاى بيد در آب * ماهيانند بند در قلاب
سايه و نور درهم آويزان * مشك و كافور بر زمين ريزان
سرخ گلهاش بر فراز چمن * هست چون نار وادى ايمن
بلكه گلبن به طرف انهارش * شجر الاخضر است و گل نارش
غنچه كز گلبن آمده بيرون « * * * » * خم سبزى است پر مى گلگون
يا دل عندليب محزون « 6 » است * زنگ بسته درون پر از خون است
وه غلط كردهام گل اين باغ * بر دل عندليب بنهد داغ
هامش
( 1 ) -B 2از اينجا چهار بيت بعد را ندارد
( 2 ) -T: خواهد گرفت ؛B،B 2:
كرفته
( 3 ) -P: اين بيت را ندارد
( 4 ) -B 2اين ابيات را ندارد
( 5 ) -P: صف كشيده است
( 6 ) -B: پرخون
( * ) س 10 :هرطرف قد كشيده سفيدار( * * ) س 11 : ز شرم نشينند
( * * * ) س 17 : آمده برون