تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
آن‌كه حلق از حلاوت او سوخت * از عليشير نازكى آموخت صفت ميوه‌هاى بستانش * بازگويم به شرح و دستانش هرانارش كه نار سنجانى است « 1 » * كان لعل است و لعل رمانى است حقهء پر ز لعل و ياقوت است * دل‌وجان زو به قوّت و قوت است صفت ناشپاتيش نتوان * كه ز فكرش « 2 » شود پرآب دهان هست مانند شيشه‌هاى نبات * يا بود ظرفهاى آب حيات مىدمد بوى مشك از سيبش * كه مبادا ز دهر « * » آسيبش به زنخدان دلبران ماند * هركسش ديد دل بر آن ماند لوحش اللّه ز آب و رنگ بهى * كه ازو باغ راست رو به بهى هست به ز آبى « 3 » بهشت برين * هست رضوان خلد نيز برين ديگر از ميوه‌هاش « * * » هست انجير * كه به خوبيش كس نديده نظير هريك از وى حلاوت جان است * شير پستان و نار بستان است
و پادشاه اين ولايت
( 56 b )
و شهنشاه اين ناحيت « 4 » عالىجناب « * * * » سلطنت‌مآب خلافت انتساب شاهنشاه اعدل اعظم كيخسرو كيوان قدر كواكب حشم مليك ملوك الارض قدرا و رفعة و اجلاهم بين الانام تكرما عمدة الخواقين فى الآفاق اسوة السلاطين بالارث و الاستحقاق ، مستجمع آثار
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
« 5 » مستفيض انوار السلطان ظل اللّه يأوى اليه كلّ مظلوم ، بقيهء دودمان عظمت و كامگارى ، [ نقاوهء خاندان دولت و بختيارى ، تاج‌بخش سلاطين كامگار ، ] تخت‌نشان خواقين عالىمقدار ، شهسوار عرصهء خاك ، فارس يكران كرهء افلاك ، عامر مبانى اسلام هادم قواعد الاصنام ،
هامش
( 1 ) -B 2: سجان است ( 2 ) -T: ذكرش ( 3 ) -B 2: زاتى ( ذاتى ) ( 4 ) -Pصفحهa87 ناحبت شهسوار ميدان حقيقت ( 5 ) - قرآن سوره 37 آيه 164 . ( * ) س 7 : كه مبادا از دهر ( * * ) س 11 : از ميوه‌هايش ( * * * ) س 13 : ناهيت عاليجنات
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 307 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف