آنكه حلق از حلاوت او سوخت * از عليشير نازكى آموخت
صفت ميوههاى بستانش * بازگويم به شرح و دستانش
هرانارش كه نار سنجانى است « 1 » * كان لعل است و لعل رمانى است
حقهء پر ز لعل و ياقوت است * دلوجان زو به قوّت و قوت است
صفت ناشپاتيش نتوان * كه ز فكرش « 2 » شود پرآب دهان
هست مانند شيشههاى نبات * يا بود ظرفهاى آب حيات
مىدمد بوى مشك از سيبش * كه مبادا ز دهر « * » آسيبش
به زنخدان دلبران ماند * هركسش ديد دل بر آن ماند
لوحش اللّه ز آب و رنگ بهى * كه ازو باغ راست رو به بهى
هست به ز آبى « 3 » بهشت برين * هست رضوان خلد نيز برين
ديگر از ميوههاش « * * » هست انجير * كه به خوبيش كس نديده نظير
هريك از وى حلاوت جان است * شير پستان و نار بستان است
و پادشاه اين ولايت
( 56 b )
و شهنشاه اين ناحيت « 4 » عالىجناب « * * * » سلطنتمآب خلافت انتساب شاهنشاه اعدل اعظم كيخسرو كيوان قدر كواكب حشم مليك ملوك الارض قدرا و رفعة و اجلاهم بين الانام تكرما عمدة الخواقين فى الآفاق اسوة السلاطين بالارث و الاستحقاق ، مستجمع آثار
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
« 5 » مستفيض انوار السلطان ظل اللّه يأوى اليه كلّ مظلوم ، بقيهء دودمان عظمت و كامگارى ، [ نقاوهء خاندان دولت و بختيارى ، تاجبخش سلاطين كامگار ، ] تختنشان خواقين عالىمقدار ، شهسوار عرصهء خاك ، فارس يكران كرهء افلاك ، عامر مبانى اسلام هادم قواعد الاصنام ،
هامش
( 1 ) -B 2: سجان است
( 2 ) -T: ذكرش
( 3 ) -B 2: زاتى ( ذاتى )
( 4 ) -Pصفحهa87 ناحبت شهسوار ميدان حقيقت
( 5 ) - قرآن سوره 37 آيه 164 .
( * ) س 7 : كه مبادا از دهر
( * * ) س 11 : از ميوههايش
( * * * ) س 13 : ناهيت عاليجنات