فاخته در چمن درآمد مست * بر سر شاخسار سرو نشست
مژدهء گل شنود از هرسو * كه برآورد نعرهء كوكو
قمريان در چمن به شاخ چنار * مقريانند بر فراز منار
همه گويا به شوق همچو بلال * به ثناى مهيمن متعال
صفت ميوههاى او كن گوش * كه دهانها از اوست چشمهء نوش
وصف انگورش آورم به ميان * كه گرو برده از در غلطان
صاحبىهاى نازكش به نظر * هست چون لعل نازك دلبر
دانههاى حسينيش بىشك * هست چون در قيمتى هريك
بابكى « 1 » همچو خوشهء پروين * بر سپهر رزان ببين « 2 » « * »
برده كوزا كيش گرو از قند * مىكند بر نبات و شكر ، خند
شكر انگور او ز شكر به * به بهايش نبات و شكر ده
هركه در جوى زاغ « 3 » خربزه كشت * گشت فارغ ز ميوههاى بهشت
دارد از كشتزار چرخ فراغ * بلكه مىگيرد از سپهر كلاغ « 4 »
چون نبات آمده به خربزهاش * در مقابل به لذت و مزهاش
مصريان از سياست و از قهر * مىكنندش برون به چوب از شهر
قند آمد چو در برابر او * ز آن شكستند مردمان سر او
هست اركان عيش اركانى * آن بنا را مباد ويرانى
سبز خطهاى او چو گشت عيان * گشت منسوخ حسن سبز خطان
سبز نازك چو جان شيرين است * شيوهء نازكان سبز « 5 » اين است
هامش
( 1 ) -P،B 2: يا يكى ،B: با يكى
( 2 ) -B 2: بوبين
( 3 ) -T: باغ ؛B 2راغ
( 4 ) -B 2: فراغ
( 5 ) -B: شهر
( * ) س 9 : كذا ، وزن درست نيست ، شايد :بر سپهر رزان باغ ببين