همين با لطف و احسانش نمىيابد شدن مايل * كه جنگش نيز اعلامى نمايد ناوكش در دل
بعد از اين فرمودند كه : اسلوب معميات
( B 90 b )
شما فى الجمله معلوم شد غالبا كه معميات شما را اكثر بىنام توانيم يافت . يك چند معمائى كه قريب الفهم باشد
( C 83 b )
بخاطر آريد و نويسيد . از معميات قريب به هشتاد عدد همراه بود . حضرت خان فرمودند كه : نامهايى كه نوشتهايد محو فرمائيد . نامهائى كه بر سر ورق بود به مقراض بريديم و به حضرت خان گذرانيديم و آن معميات اين است « 1 » :
سلطان صفت به ديده درآيد خيال او * كردم حباب خون جگر چتر آل او
[ آدم ]
فتاد آتش شوق « 2 » تو در ميانهء دل * بسوخت شعلهء عشقت ستون خانهء دل
[ علا ]
ابر مىگريد و بر طرف چمن مىگردد * در هواى قد آن سرو چو من مىگردد
[ حسن ]
سر ز محتاجان فكن اى شوخ شنگ * تا دم تيغ تو گردد لاله رنگ
[ حسين ]
خواهد ز ما بپوشد رخسار ماه خود را * آن مه دگر نمايد زلف سياه خود را
[ الوند ]
به بستان آبجويان شد به هرسوى « 3 » * چو گل رخسارم آمد بر لب جوى « 4 »
[ سالمى ] زاهد كه بود به خودنمائى مشهور * يك ذره از آن نباشدش ذوق و حضور
هامش
( 1 ) -T: بيت اول را ندارد . جواب هرمعما در نسخC،B،B 2با جوهر قرمز مقابل هر بيت نوشته شده است .
( 2 ) -T: عشق
( 3 ) -T: سو
( 4 ) -T: جو