متوجه ملازمت شديم ، و آن لغز را
( C . 83 a )
به عرض رسانيديم . عالىحضرت خاقانى عبيد إله خان « 1 » در تعريف و بندهنوازى آن مقدار مبالغه و استقصا نمودند كه اكثر حضار مجلس را تغير فاحش آنچنان در بشره پيدا شد كه بر همگنان ظاهر و هويدا گرديده .
بعده ، حضرت خان فرمودند كه : استادان فن معما در عمل تحليل از پنج جزو تجاوز ننمودهاند ، و ما تحليل را به شش جزو رسانيدهايم . و اين معما را خواندند و نام نگفتند :
آنكه واقف ز حال برجيس است * نام نيكش ارسطاطاليس « 2 » است
به اندك تأملى اين معما را شكافتم و گفتم كه : اين معما به اسم الياس است و ارسطاطاليس به شش جزو تحليل يافته « 3 » . حضرت خان زبان درربار گوهر نثار گشوده ، فرمودند كه : آنچه در تعريف و توصيف مولانا واصفى شنوده بوديم به اضعاف و مضاعفه مشاهده نموديم . و به اين بيت رطب اللسان گرديدند كه :
مىشنيدم كه بهتر از جانى « 4 » * چون بديدم هزار چندانى
و از اين كمينه معما طلب نمودند و فرمودند كه : شما نيز معماى خود را نام نگوئيد ، ما نيز اقتدا به سنت سنيهء شما كرده شايد توانيم يافت و بىنام توانيم شكافت . دو معما به اسم خان به عرض رسانيده شد و هردو را حضرت خان بىنام شكافتند . و ايشان را غريب انبساط و خوشحالى دست داد و آن دو معما اين بود :
بود خورشيد فلك چون ذره پيش دلستان * روى خوبش ديد و بنشست آفتاب ذرهسان
هامش
( 1 ) -B،P،T: عبيد خانى
( 2 ) -T: ارسطاطاليس
( 3 ) -Cدر حاشيه : مىيابد
( 4 ) -T: كه مرد ميدانى