خان زمانه شاه عبيد إله آنكه هست * بر ساحت جنابش از اين قصر بىحساب
يعنى كه سر نهاده به درگاه خدمتش * گردنكشان صفشكن حشمت اكتساب « 1 »
اى خسروى كه هركه به راه تو سر نهاد * افراخت بر فلك سر و شد رفعت انتساب
هركس چو واصفى به تو آورد التجا * ايمن شد از حوادث چرخ پر انقلاب
يا رب هميشه باد سر سركشان دهر * بر خاك درگه تو و « 2 » اقبال در ركاب
بعد از چند روز شبى در مدرسهء الغ بيك ميرزا با جمعى از ياران نشسته بوديم و در اختلاط به روى غير بسته ، كه ناگاه شخصى آمد و حلقه بر در زد و گفت كه : حضرت خان مولانا واصفى را طلب فرمودهاند . از قاصد پرسيده شد كه : حضار مجلس حضرت خان چه كسانند ؟ گفت :
مولانا محمود بلخى كه به عزيزان « 3 » ملقبند و برادر ايشان مولانا ابو يوسف و مولانازادههاى سمرقندى و شيخزادههاى پورانى و مولانا افسرى « 4 » و حافظ ميراثى و چهرههاى « 5 » نايب خان فقير با پسر مولانا محمود منشى كه محمد شريف نام داشت و در كمال حسن و قابليت بود ، و اين مطلع از وى شهرت عظيم داشت كه از براى جوان حمامى گفته بود :
بر سر آب چو اى سرو روان بنشستى * سر آب همه خوبان جهان را بستى
هامش
( 1 ) -T: حميت اكتساب
( 2 ) -T: چو
( 3 ) -T: كيم ويران لقبى بيلا ملقب دورلار
( 4 ) -T: و آنيك برادرى مولانا يوسف و اوزكا سمرقند مولانازاده لارى و پوران شيخزاده لاردين مولانا افسرى .
( 5 ) - فقط درP، نسخ ديگر : جورههاى