اى از فروغ روى تو يك لمعه « 1 » آفتاب * وى ز آفتاب طلعت تو ماه در حجاب
شد مستنير از رخ فرخندهء تو ماه * كرد اقتباس نور ز راى تو « 2 » آفتاب
درياى خون ز قتل عدو ساختى بسى * بر وى روان « 3 » ز كاسهء سر هرطرف حباب
تيغ تو گشت شعلهء آتش ز خون خصم * زان آتش است خصم تو پيوسته در عذاب
آتش ز بحر شعلهزنان هيچكس نديد * جز در كف تو تيغ كه كردى به خون خضاب
خصم تو برپريد دوان ز آشيان دهر * از بسكه يافت پر ز خدنگ تو چون عقاب
سرهاى سركشان همه بر آستان توست * اى پادشاه ملكستان و فلك جناب
شاها شنيدهام كه ترا طبع نكتهدان * دارد به گفتگوى لغز ميل بىحساب
از بهر طبع تو لغزى كردهام خيال * يا والى الممالك يا مالك الرقاب
آن قصر طرفه چيست كه معمار لم يزل * افراخت بىقصور در اين عالم خراب
هرجانبى گشاده درى دست قدرتش * ليكن درونش مىنتوان شد به هيچ باب
هامش
( 1 ) -T: زرهء
( 2 ) -P: نور ضياى تو
( 3 ) -T: فتاده كاسهء سر