تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
باشد ؟ خواجه فرمودند كه : يك لغز از مولانا كاتبى مشهور است كه از براى چشم گفته‌اند اين است « 1 » :
مرا دو يار جهان‌ديده و دو همزادند * كه يك زمان نتوانم گريز از ايشان كرد دو نرگسند تر و تازه وقت صحت نفس * شوند گاه مرض هردو چون شكفتهء ورد دو توأمند كه هرگز به يكديگر نرسند * به خانه كرده وطن هريكى مجرد و فرد به هيچ‌گاه ز من جامه‌اى طلب نكنند * هوا اگرچه بود گرم و گرچه باشد سرد
قريب به پانزده بيت از اين لغز مذكور گرديد ، حضرت خان فرمودند كه : كاتبى را لغز بسيار است همه مطبوع و مقبول ، و لغز نوعى است از شعر كه در ميزان طبع به غايت موزون است و طباع مستقيمه را به وى ميلى از حد بيرون . و حضرت خان از لغزهاى خود اين لغز را عنايت فرمودند :
88 b )
. ص .
( B
چه چيز است اى مه من آنكه دايم * چو انگشت نبى شق كرده مه را سر خود را فروآورده ز آن رو * كه تا بوسد « 2 » دمادم اين شفه را
معلوم شد كه طبع شريف آن حضرت به لغز ميل بسيار دارد و به خاطر گذشت كه به مقتضاى ميل خاطر آن‌جناب اگر لغزى گفته شود مشحون به مدح آن حضرت مناسب مىنمايد . اين لغز اتفاق افتاد :
هامش
( 1 ) -B 2: قطعه ؛C: لغز چشم ( 2 ) -T،B،B 2وC: پوشد .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 235 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف