به باغ نرگس از آن تكيه بر عصا زده است * كه ابر ديدهء او را ز برق ميل كشيد
به پيش قد تو سرو اعتدال كى دارد * چه شد از اينكه به بستان قد طويل كشيد
بخيل بود بسى غنچه ليك خردهء زر * به لطف و خنده گل از غنچهء بخيل كشيد
بهشت ميكده و سلسبيل بادهء ناب * در آن بهشت خوش آن كآب سلسبيل كشيد
به كنج ميكده خاموش واصفى بنشست * ز بس به مدرسه تصديع قال و قيل كشيد
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: زين الدين محمود واصفى
ص٢٣٣