كرده از شنجرف اوراق چمن پر دايره * در مديحش نسخهاى مىسازد از ادوار گل
از كتاب دولت آن شاه اين هم آيتى است * كين دواير راست آورده است بىپرگار گل
گر صبا سوى چمن از خلقت آرد نكهتى * در زمان رويد بجاى برگ از اشجار گل
باد در زير درخت بيد بهر بزم تو * از ظلال افكند سنبل فرش و از انوار گل
سرخ چشمى كرده بهر خون بلبل زان شده * غرق خون از عدل تو چون ديدهء اشرار گل
نيست سرخ اوراق گل شاها كه از روى ستيز * كنده چشم دشمن جاه تو از اظفار گل
واصفى گلهاى معنى چيد در مدحت بسى * كس نكرد از باغ فكرت جمع اين مقدار گل
نكهت گل تا در اين گلشن بود عطر دماغ * باد اعداى ترا در ديدهء خونبار گل
چون اين درر مكنون را غواص فكرت از قعر بحر طبيعت به ساحل بيان رسانيد و صيرف انديشه آن را به مثقب فكرت « 1 » سفته ، در سلك تحرير مىكشيد . به خاطر رسيد كه آن را نثار عتبه رفيع المرتبه جناب حضرت خواجه بايد گردانيد . متوجه به آن درگاه شده ، در راه يكى از ملازمان آنجناب رسيده گفت كه : مدت پنج روز است كه خواجه جهت شما
هامش
( 1 ) - از اينجا باز نسخهءAشروع مىشود